اینکه نام نفر سومی که عرض اقیانوس اطلس را پیمود مانند نفر اول در خاطره ها ماند.

زیرا او یک زن بود

امیلیا هارت با اینکه نفر سوم بود اما از انجا که نخستین زن خلبانی بود که موفق به انجام این کار شده بود توانست غوغایی به پا کند و همه نظرها را به سوی خود جلب کند.

مردم شیفته اولین ها هستند واین یک قانون است و شما نمیتوانید با بهتر انجام دادن کاری که پیش از شما کسی انجام داده است برای خود اعتباری کسب کنید.

شما هرچقدر مدال نقره خود را با دستمال برق بیاندازید باز هم نمی تواند با درخشش خیره کننده مدال طلا برابری کند.در زیر تابش خورشید طلا هر لامپ مهتابی نقره ای رنگ می بازد.

در دنیای کسب و کار هم غالبا اولین های بازار رهبری بازار را در دست می گیرند و از منافع سرشار آن سر مست می شوند.

IBM در کامپیوتر,Hertz در ماشین های کرایه, Coca-Cola در نوشابه های کولا,HP در چاپگرهای لیزری, Gillette در تیغ های ریش تراش اولین های بازار بودند و رهبری بازار را بدست گرفتند.

در اکثر موارد حتی نام اولین فراورده انقدر مورد استفاده قرار می گیرد که تبدیل به نام ژنریک و عمومی می شود به گونه ای که حتی سایر محصولات شرکت های دیگر را هم با همین اسم می نامند.

مانند کلینکس که تبدیل به نام عمومی همه دستمال کاغذی ها شده است و یا زیراکس که تبدیل به فعل کپی کردن شده است

(*در ایران نیز مواردی از این قبیل وجود دارد مانند:ریکا که اولین مایع ظرفشویی بود و هنوز در بسیاری مکانها به جای لفظ مایع ظرفشویی ریکا میگویند یا محصول تاید که اولین پودر رخت شویی بود و الان عموما این پودرها با نام تاید برده می شود*)

کامپیوتر Dell با اینکه اولین سازنده کامپیوتر های خانگی نبود اما اولین شرکتی بود که کامپیوتر هایش را بر حسب نیاز و سلیقه مشتری و بنا به سفارش مشتری سر هم می کرد و تنها با یک تلفن هم سفارش می گرفت.به همین خاطر به سرعت پله های ترقی را طی کرد تا تبدیل به کسب و کاری چند میلیارد دلاری شد.

در اینجا نکته ای وجود دارد و آن هم اینکه اول بودن در بازار مهم نیست اول بودن در ذهن مشتری است که باعث کسب مقام رهبری در بازار می شود.

برای مثال در بازار کامپیوتر های خانگی محصولی به نام MITS Altair دو سال زودتر از محصول Apple  وارد بازار شد اما انتخاب اسمی نادرست برای محصول که گاه حتی خود سازنده اش هم آن را فراموش می کرد باعث شد تا هرگز نتواند راهی به درون ذهن مشتری پیدا کند.

Apple  کمی دیرتر آمد ولی برای همیشه باقی ماند.زیرا با اینکه نفر اول بازار نبود اما نفر اولی بود که وارد ذهن مشتری شد و به همین خاطر رهبری بازار را در دست گرفت و MITS Altair با آنکه نفر اول بازار بود اما چون نتوانست هرگز وارد ذهن مشتری شود نابود شد و به افسانه ها پیوست.

مردم به کالایی که در ویترین مغازه ها می بینند پول نمی دهند بلکه به تصویری که ازآن کالا در ذهن خود آفریده اند پول می دهند.پس بی جهت کالا و یا خدمات خود را در ویترین ها نچینید آن ها را درون قفسه های ذهن مشتری تزیین کنید.

و برای این کار سعی کنید تا آن جا که در توان دارید یا اول باشید و یا اگر هم کس دیگری و پیش از شما این مقام را اشغال کرده است سعی کنید محصول و یا فراورده خود را با مزیت منحصر به فردی همراه کنید که در چشم مردم متفاوت به نظر آید آنگونه که احساس کنند لا اقل در رده ی خود اولین است.

مردم عادت کرده اند که این گونه بیندیشند که لابد اولین ها بهترین ها هم هستند هرچند تمام مدارک خلاف آن را هم ثابت کنند آنها به شیوه خود رفنتار می کنند زیرا معمولا فکر نمی کنند بلکه احساس می کنند .

در زمانهای قدیم کسب و کارها را می شد به دو دسته تقسیم کرد:برنده ها و بازنده ها.

امروزه قاعده بازی تغییر کرده است ولی هنوز هم می توان کسب و کارها به دو دسته تقسیم کرد:اولین ها و بازنده ها

پی نوشت

این نوشته برگرفته شده است  از مقاله اقای محمد رضا بیات سرمدی از  مجله ارتباط که در دبی چاپ و منتشر می شود.(نوشته داخل پرانتز ازنویسنده می باشد.)