از فوائد پاره آجر!

متن حكايت

روزي مردي ثروتمند در اتومبيل جديد و گران قيمت خود با سرعت فراوان از خيابان كم رفت و آمدي مي‌گذشت. ناگهان از بين دو اتومبيل پارك شده در كنار خيابان يك پسر بچه پاره آجري به سمت او پرتاب كرد. پاره آجر به اتومبيل او برخورد كرد. مرد پايش را روي ترمز گذاشت و سريع پياده شد و ديد كه اتومبيلش صدمه زيادي ديده است. به طرف پسرك رفت و او را سرزنش كرد. پسرك گريان، با تلاش فراوان بالاخره توانست توجه مرد را به سمت پياده رو، جايي كه برادر فلجش از روي صندلي چرخدار به زمين افتاده بود جلب كند.

پسرك گفت: "اينجا خيابان خلوتي است و به ندرت كسي از آن عبور مي كند. برادر بزرگم از روي صندلي چرخدارش به زمين افتاده و من زور كافي براي بلند كردنش ندارم. براي اينكه شما را متوقف كنم ناچار شدم از اين پاره آجر استفاده كنم". مرد بسيار متأثر شد و از پسر عذر خواهي كرد. برادر پسرك را بلند كرد و روي صندلي نشاند و سوار اتومبيل گران قيمتش شد و به راهش ادامه داد.

در زندگي چنان با سرعت حركت نكنيم كه ديگران مجبور شوند براي جلب توجه ما پاره آجر به طرفمان پرتاب كنند! خدا در روح ما زمزمه مي كند و با قلب ما حرف ميزند. اما بعضي اوقات زماني كه ما وقت نداريم گوش كنيم، او مجبور مي شود پاره آجر به سمتمان پرتاب كند. اين انتخاب خودمان است كه گوش بكنيم يا نكنيم!

شرح حكايت

در زندگي چنان با سرعت حركت نكنيم كه ديگران مجبور شوند براي جلب توجه ما پاره آجر به طرفمان پرتاب كنند! خدا در روح ما زمزمه مي كند و با قلب ما حرف ميزند. اما بعضي اوقات زماني كه ما وقت نداريم گوش كنيم، او مجبور مي شود پاره آجر به سمتمان پرتاب كند. اين انتخاب خودمان است كه گوش بكنيم يا نكنيم!

قابل توجه مديران؛ به محيط داخلي و خارجي سازمان خود به اندازه كافي توجه داشته باشيد. ذينفعان داخلي و خارجي سازمان را در نظر بگيريد و به خواستها و نيازهاي آنها توجه كنيد. نيروي انساني به عنوان يك سيستم طبيعي زنده و هوشمند و سازمان به عنوان يك سيستم اجتماعي پيچيده، رفتارهاي متنوع و پيچيده‌اي از خود نشان مي‌دهند كه حكم «پاره آجر» حكايت را دارند اما به آن سادگي كه مرد ثروتمند متوجه پاره آجر شد مديران نخواهند توانست «پاره آجرهاي» نيروي انساني و سازمان را درك كنند چرا كه نوع آنها متنوع، پيچيده بوده و داراي معاني مختلف هستند و ممكن است خود را در قالب نقاط قوت و ضعف نشان دهند. بنابراين بايد شناخت كافي نسبت به نيروي انساني و سازمان خود داشته باشند و رفتار و سبك متناسب با مديريت آنها را بكار بندند. هم‌چنين محيط خارجي سازمان نيز بايد بررسي شود و «پاره آجرهايي» كه در قالب فرصت‌ها و تهديدها در پيش روي سازمان قرار مي‌گيرند، پيش از آنكه مانند پاره آجر به سازمان صدمه بزنند، شناسايي شده و رفتار مناسب براي برخورد با آنها اتخاذ شود

شکست یعنی.........

گفتند: شکست یعنی تو یک انسان درهم شکسته ای!

گفت: نه!شکست یعنی من هنوز موفق نشده ام.

 

گفتند: شکست یعنی تو هیچ کاری نکرده ای!

گفت: نه! شکست یعنی من هنوز چیزی یاد نگرفته ام .

 

گفتند: شکست یعنی تو یک آدم احمق بودی!

گفت: نه! شکست یعنی من به اندازه کافی جرات و جسارت داشته ام.

 

گفتند: شکست یعنی تو دیگر به آن نمی رسی!

گفت: نه! شکست یعنی می باید از راهی دیگر به سوی هدفم حرکت کنم .

 

گفتند: شکست یعنی تو حقیر و نادان هستی!

گفت: نه! شکست یعنی من هنوز کامل نیستم.

 

گفتند: شکست یعنی تو زندگیت را تلف کردی!

گفت: نه! یعنی من هنوز بهانه ای برای شروع دارم.

 

گفتند: شکست یعنی تو دیگر باید تسلیم شوی!

گفت: نه! شکست یعنی من باید بیشتر تلاش کنم ، همین...!!!!!!!!

 

 

 

* آبشار با سقوط آغاز می شود *

عابد

مرحوم شيخ بهايي در كتاب نان وحلوايش ميگويدكه:

در كوههاي جبل عامل عابدي زندگي ميكرد.مدتها بر او گذشت غذايي برايش مي آمد .ناني برايش ميرسيد زندگيش مي گذشت.

چند روزي امتحانش شروع شد .غذايش نيامد روز بعد هم نيامد.دو سه روز گذشت وچيزي پيدا نكرد.

از شدت گرسنگي از كوه پايين آمد.

مي گويند: پايين آن كوه آتش پرستي زندگي مي كرد.عابد نزد آتش پرست رفته با التماس غذايي طلب كرد. آتش پرست به او نان وامكاني داد چند نان گرفت وخورد. سگي آنجا بود به او حمله كرد .از ترس بقيه نان ها را به سگ داد وسگ همه را بلعيد.

باز به او حمله كرد. عابد گفت: من ديگر چيزي ندارم. چه سگ بدي هستي.!!!

سگ گفت تو بدي!!!

من سالهاست كه نزد اين فرد هستم ماهها مرا فراموش مي كند ولي من به سراغ دشمن او نمي روم. به تو سه روز نان ندادند

با دشمن خدا مي خوري ..........

اين حقيقتي است كه گاهي سگ ....... 

چه زماني از روش حل خلاق مسئله استفاده مي گردد؟

چه زماني از روش حل خلاق مسئله استفاده مي گردد؟

1 - مسئله داراي ساختار مشخص نباشد.

2 - مسئله داراي ابهام باشد.

3 - مسائل استراتژيک و دراز مدت

4 - وضعيت اضطراري (از لحاظ زماني ) نباشد

تفکر تحليل گر يا منطقي ( Logical thinking )

تفکر تحليل گر شامل مهارتهايي نظير مرتب کردن ، مقايسه کردن ، مقابله کردن ، ارزيابي کردن ، و انتخاب کردن مي باشد.

اين طرز تفکر يک چارچوب منطقي براي حل کردن مسئله بوجود مي آورد و کمک مي کند که بهترين گزينه از بين گزينه هاي در دسترس ، با استفاده از همگرايي بدست آيد.

تفکر خلاق (Creative thinking )

تفکر خلاق يک فرآيند انشعاب پذير(واگرا) است که با استفاده از قوه تصور و انديشه به خلق دامنه وسيعي از ايده ها براي رسيدن به راه حل ها مي پردازد. اين طرز تفکر مستلزم ديدن ماوراي ظاهر و خلق ايده هايي است که در ابتدا غير واقع بينانه و بدون ارتباط منطقي با مسئله به نظر مي رسد.

 حل کردن مسئله به صورت اثر بخش مستلزم برخورداري از ترکيب کنترل شده تفکر تحليل گر و تفکر خلاق مي باشد.

افراد براي افزايش توانائي خود( خلاقيت ) دربهره برداري هر چه بيشتر ازاستعدادهاوتوانائي هاي بالفطره ياذاتي مي توانندازچندين روش شناخته شده واثبات شده استفاده كنند و اينها عبارتند از:

       1_ گوش دادن به صورت نسبي : مقصود اين است كه بايد همه شيوه ها و فرايندهاي داوري وقضاوت را بدور ريخت ، آنگاه ويژگيهاي كلي مساله ره بيان كرد وكوشيد هر نوع راه حل امكان پذيري را ارائه داد .

در نخستين نگاه ، هيچ راه حلي ، هر مسخره آميز ، ناديده انگاشته نمي شود . در واقع فرد بايد بكوشد تا به راه خلهاي عجيب و غريب دست يابد . ان گاه كه فهرست راه حلهاي پيشنهادي و مورد نظر كامل شد ،محدوديتهاي ذيربط باعث مي شود كه تنها چند راه حل امكان پذير باقي بماند .

      2 _ انديشيدن در سطح افقي (طي مسير ميان بر) : از اين طريق مي توان خلاقيت را تشديد كرد و اين انديشه راجايگزين شيوه انديشيدن قديمي كه به صورت عمودي مسير را مي پيمود ، كرد .

چندسوال و جواب جالب از فیلیپ کاتلر

فیلیپ کاتلر (PHILIP KOTLER) در سال ۱۹۳۱ در شیکاگو متولد شد. لیسانس را از دانشگاه دی پل، فوق لیسانس را در رشته اقتصاد از دانشگاه شیکاگو، دکتری را در همان رشته از MIT و فوق دکتری ریاضی را از هاروارد و فوق دکتری علم و فناوری را از دانشگاه شیکاگو اخذ کرد. او از سال ۱۹۶۹ استاد رشته بازاریابی بین المللی دانشگاه نورث وسترن است. این دانشگاه از اولین مراکزی بود که در آن بازاریابی تدریس می شد. نام کاتلر با واژه بازاریابی عجین شده است. او را بی هیچ تردید پدر بازاریابی می خوانند. تألیف ۳۴ کتاب و بیش از ۱۰۰ مقاله که در مجلات معتبری نظیر مجله هاروارد بیزینس ریویو منتشر شده گواه مطلب است. کتـــــاب اصول بازاریابی او کتاب مرجع بی بدیل همه دانش پژوهان و پژوهشگران در این زمینه است. کتابهای او به بیش از ۳۰ زبان دنیا ترجمه شده است. کاتلر به راستی بنیانگذار مدیریت نوین بازاریابی است و بیش از هر نویسنده یا متفکر دیگر درگسترش اهمیت بازاریابی و تغییر نگرش به آن از یک فعالت جنبی به فعالیت مهم و اصلی نقش ایفا کرده است.


ادامه نوشته

خود ارزیابی

پسر کوچکی وارد مغازه ای شد، جعبه نوشابه را به سمت تلفن هل داد. بر روی جعبه رفت تا دستش به دکمه های تلفن برسد و شروع کرد به گرفتن شماره. مغازه دار متوجه پسر بود و به مکالماتش گوش می داد.
پسرک پرسید: خانم، می توانم خواهش کنم کوتاه کردن چمن های حیاط خانه تان را به من بسپارید؟
زن پاسخ داد: کسی هست که این کار را برایم انجام می دهد.
پسرک گفت: «خانم، من این کار را با نصف قیمتی که او می دهد انجام خواهم داد
زن در جوابش گفت که از کار این فرد کاملا راضی است.
پسرک بیشتر اصرار کرد و پیشنهاد داد: «خانم، من پیاده رو و جدول جلوی خانه را هم برایتان جارو می کنم. در این صورت شما در یکشنبه زیباترین چمن را در کل شهر خواهید داشت.» مجددا زن پاسخش منفی بود.
پسرک در حالی که لبخندی بر لب داشت، گوشی را گذاشت. مغازه دار که به صحبت های او گوش داده بود به سمتش رفت و گفت: «پسر...، از رفتارت خوشم آمد؛ به خاطر اینکه روحیه خاص و خوبی داری دوست دارم کاری به تو بدهم.
پسر جوان جواب داد: «نه ممنون، من فقط داشتم عملکردم را می سنجیدم. من همان کسی هستم که برای این خانم کار می کند.

 

 

24 ساعت قبل از پایان دنیا

24 ساعت  قبل از پايان دنيا

اگه قرار باشه ظرف 24 ساعت دنيا به پايان برسه تموم خط هاي تلفن تالارهاي گفتگو واي ميل هااشغال ميشه.پر ميشه از اينكه رنجوندمت .پشيمونم.تورو عاشقانه   مي پرستم.منوببخش.مراقب خودت باش ......"

هميشه عاشقت بودم ولي غرورم.....

اما واقعيت اين است كه مااز زمان پايان جهان يا حتي عمر خودمان بي خبريم.

بياييد به اين فكر كنيم كه شايد ديگرفردايي نباشد وعشق ومحبت را به آن كه دوستش داريم تقديم كنيم.

راستي دوست هاي خوبم اگه بدونيد 24ساعت ديگه دنيا تموم ميشه چكار مي كنيد؟؟؟

 

گربه و كاسه

عتيقه‌فروشي در روستايي به منزل رعيتي ساده وارد شد. ديد كاسه‌اي نفيس و قديمي دارد كه در گوشه‌اي افتاده و گربه در آن آب مي‌خورد. ديد اگر قيمت كاسه را بپرسد رعيت ملتفت مطلب مي‌شود و قيمت گراني بر آن مي‌نهد. لذا گفت: عموجان چه گربه قشنگي داري آيا حاضري آن را به من بفروشي؟ رعيت گفت: چند مي‌خري؟ گفت: يك درهم. رعيت گربه را گرفت و به دست عتيقه‌فروش داد و گفت: خيرش را ببيني. عتيقه‌فروش پيش از خروج از خانه با خونسردي گفت: عموجان اين گربه ممكن است در راه تشنه‌اش شود بهتر است كاسه آب را هم به من بفروشي. رعيت گفت: قربان من به اين وسيله تا به حال پنج گربه فروخته‌ام. كاسه فروشي نيست.

گاهی بد نیست که ابتدا کمی فکر کنیم و بعد ....!

دختر جوانی در سالن انتظار فرودگاه ، منتظر پروازخود بود چون تا شروع پرواز مجبور بود صبر کند ، تصمیم گرفت که برای گذراندن وقت کتابی بخرد . همچنین یک مقدار کلوچه هم خرید . سپس به اتاق انتظار رفت تا با آرامش مشغول مطالعه شود.

کنار او یک پاکت کلوچه بود و مردی در حال مطالعه نشسته بود.

وقتی او اولین کلوچه را برداشت ،آن مرد نیز یک کلوچه برداشت.

دختر خیلی عصبانی شد ولی چیزی نگفت . با خود فکر کرد : چه اعصاب خورد کن ، اگر اعصابم سر جاش نبود ، کاری می کردم که دیگه هیچ وقت از این کارها نکنه . هر وقت یک کلوچه بر می داشت ، مرد هم یکی بر میداشت. این باعث عصبانیت بیش از پیش او میشد ولی نمیخواست واکنشی نشان دهد.

تا اینکه فقط یک کلوچه باقی موند . دختر با خود فکر کرد : حالا این مرد پررو چه کار خواهد کرد؟

در همین حال مرد کلوچه را نصف کرد و یک تکه به دختر داد و یک تکه را خودش خورد .

اه ، دیگه تحمل کردنش سخته ، دختر خیلی عصبانی بود کتابش را برداشت و بلافاصله به سمت سالن ترانزیت به راه افتاد.

وقتی که در هواپیما نشست ، کیفش را باز کرد تا عینکش را بیرون بیاورد که در کمال تعجب پاکت کلوچه هایش را دست نخورده در کیفش دید.

احساس خجالت کرد و فهمید که او ........

او فراموش کرده بود که کلوچه هایش را در کیفش گذاشته.

آن مرد کلوچه هایش را با او تقسیم کرده بود ، بدون اینکه عصبانی شود ، خشمگین و یا ......

در آن زمانی که دختر خیلی عصبانی بود ، فکر می کرد که خودش کلوچه هایش را با آن مرد تقسیم کرده است. اما دیگه زمانی برای توضیح علت رفتارش و یا عذر خواهی از آن مرد وجود نداشت .

 

4 چیز را نمی توان دوباره برگرداند .....

 

- سنگ .... پس از پرتاب .....

- حرف .... پس از اینکه گفته شد .....

- فرصت مناسب ..... پس از اینکه از دست رفت ......

- زمان ..... بعد از سپری شدن .......

خودت را در آغوشم رها کن

خاطرم هست شبي را با تو درد دل كردم.

وقتي قلبم مالامال درد بي كسي بود اشك را به من هديه كردي.

وقتي سرم از هواي بي كسي پر شده بود مهر را به من هديه كردي.

وقتي پاهايم از تنها رفتن سست شده بود قدقامت الصلاة را به من هديه كردي.

همه چيز به من عطا كردي ولي نگفتي اگر شانه هايم از خستگي در هجوم تنهايي يخ زده بود.........

ودر همين هنگام درست زماني كه با چشمهاي مواجم در دعاي فرج قنوتم به آسمان خيره شدم

با چشمهاي زيبايت نگاهم كردي و گفتي خودت را در آغوشم رها كن

بعد از آن هر بار شانه هايم احساس خوشي نداشت چشمهايم را بستم وبي پروا خودم را در آغوشت رها كردم.

اي آرام جانم! گرماي وجودت در تمامي لحظات زندگي جريان دارد. من خودم را در آغوشت رها مي كنم و مي دانم آغوشت به من مشتاق است كه تو خود گفته اي:

اگر بندگانم بدانند كه من چقدر به آنها مشتاقم بلافاصله جان مي سپارند.

 

رمضان است رفیقان! همه بیدار شویم

 سلام دوستان، امیدوارم احوالتون خوش باشه و ایام به کام

دیدم ایام، ایام مبارک رمضانه، گفتم چه خوبه که حال و هوای وبلاگو، و مهم تر از اون دلمونو رمضانی کنیم

یاد شعری از استاد "مرتضی امیری اسفندقه" افتادم خواستم شما رو هم تو حال و هوای قشنگ این شعر شریک کنم.

 

رمضان است رفیقان! همه بیدار شویم

همه بیدار در این فرصت سرشار شویم

زیر سنگینی اعمالِ پریشان مُردیم

رمضان است، بیایید سبک بار شویم

می توانیم در این ماه به قران برسیم

می توانیم در این ماه، علی وار شویم

ماهِ مهمانی حق است، بیاییــد همــه

تا نمک خورده ی این سفره ی افطار شویم

چشم ها را بتکانیم در این ماهِ زلال

با دو آیینه همه راهیِ دیدار شویم

نفَسی حق بکنید ای همه نا همواران!

تا در این ماهِ مبارک همه هموار شویم

زین کنیم اسب، رفیقان سفری در پیش است

جای اُتراق نَه این جاست، خبردار شویم

سِرِّ سی جزء به سی روز فرو می آید

هان! رفیقان! همه آیینه ی اسرار شویم

یازده ماه گذشت و خبر از عشق نشد

با خداوند، در این ماه مگر یار شویم

رمضان است رفیقان! همه بیدار شویم

همه بیدار در این فرصتِ سرشار شویم.

 

تله موش

امام صادق-ع:

” افضل الجهاد، الصّوم الحرّ “

بهترین جهاد، روزه داری در هوای گرم است . . .

اول از همه سلام بچه ها میخواستم فرا رسیدن ماه مبارک رمضان رو به همتون تبریک بگم چون ماه مهمونی خداست.دعا واسه ما یادتون نره ها!!

امام صادق-ع:

خواب روزه دار عبادت ،خاموشی او تسبیح ، عمل وی پذیرفته شده

و دعای او مستجاب است . . .


تله موش

 

متن حكايت

موش ازشكاف ديوار سرك كشيد تا ببيند اين همه سر و صدا براي چيست. مرد مزرعه دار تازه از شهر رسيده بود و بسته‌اي با خود آورده بود و زنش با خوشحالي مشغول باز كردن بسته بود .موش لب‌هايش را ليسيد و با خود گفت :«كاش يك غذاي حسابي باشد. اما همين كه بسته را باز كردند، از ترس تمام بدنش به لرزه افتاد چون صاحب مزرعه يك تله موش خريده بود. موش با سرعت به مزرعه برگشت تا اين خبر جديد را به همه حيوانات بدهد. او به هركسي كه مي‌رسيد، مي گفت: «توي مزرعه يك تله موش آورد‌ه‌اند، صاحب مزرعه يك تله موش خريده است . . .». مرغ با شنيدن اين خبر بال هايش را تكان داد و گفت: « آقاي موش، برايت متأسفم. از اين به بعد خيلي بايد مواظب خودت باشي، به هر حال من كاري به تله موش ندارم، تله موش هم ربطي به من ندارد». ميش وقتي خبر تله موش را شنيد ، صداي بلند سر داد و گفت: «آقاي موش من فقط مي‌توانم دعايت كنم كه توي تله نيفتي، چون خودت خوب مي‌داني كه تله موش به من ربطي ندارد. مطمئن باش كه دعاي من پشت و پناه تو خواهد بود. موش كه از حيوانات مزرعه انتظار همدردي داشت، به سراغ گاو رفت. اما گاو هم با شنيدن خبر، سري تكان داد و گفت: « من كه تا حالا نديده‌ام يك گاوي توي تله موش بيفتد!» او اين را گفت و زير لب خنده‌اي كرد و دوباره مشغول چريدن شد. سرانجام، موش نااميد از همه جا به سوراخ خودش برگشت و در اين فكر بود كه اگر روزي در تله موش بيفتد، چه مي شود؟

در نيمه‌هاي همان شب، صداي شديد به هم خوردن چيزي در خانه پيچيد. زن مزرعه دار بلافاصله بلند شد و به سوي انباري رفت تا موش را كه در تله افتاده بود، ببيند. او در تاريكي متوجه نشد كه آنچه در تله موش تقلا مي كرده، موش نبود بلكه مار خطرناكي بود كه دمش در تله گير كرده بود. همين كه زن به تله موش نزديك شد، مار پايش را نيش زد و صداي جيغ و فريادش به هوا بلند شد. صاحب مزرعه با شنيدن صداي جيغ از خواب پريد و به طرف صدا رفت. وقتي زنش را در اين حال ديد او را فوراً به بيمارستان رساند. بعد از چند روز، حال وي بهتر شد. اما روزي كه به خانه برگشت، هنوز تب داشت. زن همسايه كه به عيادت بيمار آمده بود، گفت: براي تقويت بيمار و قطع شدن تب او هيچ غذايي مثل سوپ مرغ نيست. مرد مزرعه دار كه زنش را خيلي دوست داشت فوراً به سراغ مرغ رفت و ساعتي بعد بوي خوش سوپ مرغ در خانه پيچيد. اما هرچه صبر كردند، تب بيمار قطع نشد. بستگان او شب و روز به خانه آنها رفت و آمد مي‌كردند تا جوياي سلامتي او شوند. براي همين مرد مزرعه دار مجبور شد، ميش را هم قرباني كند تا با گوشت آن براي ميهمانان عزيزش غذا بپزد .روزها مي‌گذشت و حال زن مزرعه دار هر روز بدتر مي شد تا اين كه يك روز صبح، در حالي كه از درد به خود مي پيچيد از دنيا رفت و خبر مردن او خيلي زود در روستا پيچيد. افراد زيادي در مراسم خاكسپاري او شركت كردند. بنابراين، مرد مزرعه دار مجبور شد از گاوش هم بگذرد و غذاي مفصلي براي ميهمانان دور و نزديك تدارك ببيند .حالا، موش به تنهايي در مزرعه مي گرديد و به حيوانان زبان بسته‌اي فكر مي كرد كه كاري به كار تله موش نداشتند!


شرح حكايت

به مسائل سطحي نگاه نكنيد. شايد مسائلي كه در نگاه اول، بي ارتباط با يكديگر به نظر مي رسند، به هم مربوط      باشند. نگاه عميق و سيستماتيك به مسائل و تفكر دقيق در مورد آنها، مي‌تواند به مديران كمك كند تا ريشه مسائل و مشكلات را بهتر و درست تر شناسايي كنند و بتوانند راه حل هاي مناسبي براي حل آنها بيابند.

همیشه راه بهتری هم وجود دارد!!!

 گفته می شود سال ها پیش ناسا که قصد اعزام انسان را به فضای بیکران شروع کرد دریافت که نوشتن با خودکار در خلا میسر نیست زیرا به علت نبود نیروی جاذبه جوهر خودکار به سمت پایین نمی آید.  

 شرکت مشاورین اندرسون پس از یک دهه پزوهش که ١٢میلیون دلار هزینه در برداشت سرانجام خودکاری را طراحی کرد که نه فقط در فضا می نوشت بلکه در دمای زیر صفر تا ٣٠٠درجه سانتی گراد و روی هرسطحی حتی کریستال هم می نوشت.

 روس ها اما به جای خودکار، از مداد استفاده کردند و به راحتی بر مشکل فایق آمدند...

 

راههای طلایی برای مدیریت زمان

 

گفتین پست مدیریتی ندارم.اینم مدیریتی.

همیشه پیش خود فکر می‌کنیم که غافلگیر زمان می‌شویم و زمان آن طور که باید و شاید به ما اجازه نمی‌دهد کارهای که در ذهن و شاید حتی در رویاهای خود می‌پرورانیم به انجام برسانیم. بهترین فرصت‌ها و یا بدترین آنها همیشه زمانی رخ می‌دهد که انتظار و امادگی‌اش را نداشته‌ایم. حتما شما هم با چنین موقعیت‌های دشواری روبه رو شده‌اید و توضیحات گفته شده را به راحتی درک می‌کنید‌. چرا چنین می‌شود؟ چرا برای ما این اتفاقات بیشتر رخ می‌دهد و نه دیگران؟ چرا زمانی که آمادگی این اتفاقات را داریم رخ نمی‌دهند؟ بلکه زمانی پیش می‌ایند که آمادگی آن را نداریم؟

پاسخ همه‌ی این سئوالات در بحثی به نام "مدیریت زمان" نهفته است. مدیریت زمان یعنی چی؟ و این بحث به چه معناست؟ یعنی اینکه از فرصت‌های و لحظه‌هایی که داریم بهترین استفاده را داشته باشیم، حتی زمانی که منتظر چنین پیش‌امدی نباشیم. شاید این صحبت‌ها به نظرتان تکراری باشد اما یک تفاوت دارد و آن این است که راه کارهایی ارائه داده‌ایم تا شما بتوانید از زمان خود استفاده بهینه داشته باشید:

1. لازمه‌ی و شرط اصلی مدیریت زمان این است که شما هدف‌های اصلی زندگی خانوادگی و شخصی خود را مشخص کنید و بهترین روش این است که هدف‌تان را بنویسید و در این امر برنامه‌ریزی، دقت و تلاش زیادی را به خرج دهید تا بتوانید به اهداف خود نایل شوید چون اگر یکی از عامل‌های گفته شده نباشد در راه سر در گم خواهید شد.

 2 . رسیدن به هر هدفی حتی خیلی کوچک نیاز به زمان مناسب دارد و به تدریج صورت می‌گیرد، اگر تلاش لازم را انجام می‌دهید ولی به نتیجه‌ای که می‌خواهید نمی‌رسید، ناراحت و نگران نشوید به تلاش خود ادامه دهید. تلاش‌های ما همانند مثال یک درخت و باغبان آن است. ما باغبان و تلاش‌هایمان مانند یک درخت است. باغبان درخت خود را آبیاری می‌کند، مواظب آن است تا در فصل مناسب از میوه‌های درختش استفاده کند و انتظارات خود را برای فصل تابستان نگه می‌دارد و این امید را ندارد که درختش در فصل زمستان به او میوه بدهد. پس شما هم تلاش خود را بکنید اما منتظر باشید تا زمان باروری درختتان فرا برسد.

 3. رسیدن به هر هدف نیازمند انجام چندین فعالیت کوچکتر است. شما باید چندین قدم کوچکتر را بردارید تا به اهداف بالاتری برسید. تلاش می‌کنیم ریز..ریز همانند ابر که همه می‌دانیم ابر حاصل تلاش قطره قطره‌های اب است تا تبدیل به ابری پربار می‌شود. پس یادمان باشد برای پر بار شدن ابر باید از قطره قطره‌های اب شروع کنیم.

4. بدون داشتن هدف‌های قابل وصول و مشخص شما نمی‌توانید درباره مدیریت زمان خود تصمیم بگیرید. پس هدف‌هایی را در نظر داشته باشید که بتوانید به آنها برسید، نکته‌ی مهمی که در اینجا حائز اهمیت است این است که در حد تلاشتان، رزو و هدف داشته باشید نه کمتر نه بیشتر. زیرا اگربیشتر از تلاشتان ارزو داشته باشید چون به آنها نمی‌رسید دچار سرخوردگی و افسردگی خواهید شد.

 5. برنامه‌های زمانی در خانواده تا حدودی به برنامه‌های زمانی یکایک اعضای خانواده بستگی دارد. اگر برنامه‌ریزی و هدفی برای زندگی شخصی و خانوادگی خود دارید این کار مستلزم همکاری و یاری تمام اعضای خانواده است.

6. اگر هدفی را دارید که گروهی است و لازمه‌ی آن تلاش تمام اعضای گروه است متناسب با توان خود و اعضای گروه گام بردارید نه خیلی سریع نه کند.

7. اولویت‌ها در یک زمان تغییر پذیرند ولی لازم است در هر زمانی اولویت‌ها را بازنگری کنید و تغییر دهید. گاهی تلاش‌های شما فراتر از آن که پیش بینی می‌کردید می‌رود پس در این جا و در این مرحله باید تغیری دراهداف خود ایجاد کنید. و یا بر عکس متوجه می‌شوید که قادر به تلاش در این حد نیستید پس در اهداف خود یک باز نگری داشته باشید.

 8 . از همسرتان و یا والدین خود انتظارات افراطی نداشته باشید. به طور کلی افراد کمال طلب آماده مساحمه و اتلاف وقت هستند. این گونه از افراد با ادعای اینکه کسی به آنها کمک نکرده و زمینه موفقیت آنها را فراهم نکرده است کارهای خود را توجیح می‌کنند. درسته که کمک و مساعدت دیگران در موفقیت‌های ما نقش دارد اما این نقش تا حدودی اهمیت دارد و بیشتر درصد موفقیت به تلاش‌های خود فرد بستگی دارد.

9 . برای برنامه‌ریزی بهتر اوقات خود نیاز به توجه به خود، همسر و یا افرادی که می‌توانند به شما کمک کنند دارید. زیرا تشویق و دلداری و مساعدت دیگران نقش بسزایی در پیشرفت سریع تر شما دارد .

10 . سعی کنید بعضی از باورهای نادرست درباره مدیریت ناکارآمد زمان را در ذهن خود از بین ببرید. مثلا خیلی از افراد می‌گویند از فلان روز یا از فلان تاریخ شروع می‌کنم به درس خواندن، شروع می‌کنم به کار کردن یا.. نه اینها همه باورهای غلط است. از همین امروز تصمیم بگیرید و تلاش خود را شروع کنید به امید آینده‌ای واهی نباشید. چون اگر منتظر چنین روزی باشید هیچ وقت، چنین روزی فرا نمی‌رسد.

11 . در گذشته توقف نکنید و افق‌های زیبایی را برای خود ترسیم کنید. تنها از گذشته خود درس بگیرید و به عنوان موتوری برای حرکت به جلو از آن استفاده کنید نه برای حرکت به عقب.

12. این باور را درخود ایجاد کنید که شما مسئول زندگی و اعمال شخصی خود و خانواده تان هستید. بعضی از افراد عادت دارند همیشه مشکلات و سختی‌های که برایشان در جریان زندگی پیش می‌آید را به گردن دیگری می‌اندازند برای اینکه خود را تبرئه کنند راهی بهتری از این را نمی‌شناسند. اگر متاهل باشند، تقصیرات را به گردن همسر خود می‌اندازند، و اگر مجرد باشند، پدر و مادر خود را مسئول تمامی این مشکلات می‌دانند. اما این موضوع ا را باور کنید که تنها شما و شما هستید که مسئول تمامی مصائب و مشکلات زندگی خود هستید. پس برای حل آنها باید خودتان به تنهایی گام بردارید.

شاخص اقتصادی

شاه عباس از وزیر خود پرسید: "امسال اوضاع اقتصادی کشور چگونه است؟"
وزیر گفت: "الحمدا... به گونه ای است که تمام پینه دوزان توانستند به زیارت کعبه روند!"

 شاه عباس گفت: "نادان! اگر اوضاع مالی مردم خوب بود می بایست کفاشان به مکه می رفتند نه پینه دوزان، چون مردم نمی توانند کفش بخرند ناچار به تعمیرش می پردازند، بررسی کن و علت آن را پیدا نما تا کار را اصلاح کنیم."

 

تحلیل حکایت:

1- یک شاخص مناسب می تواند در عین سادگی بیانگر وضعیت کل سازمان باشد

2- در تحلیل شاخص باید جنبه های مختلف را بررسی نمود. گاهی بهبود ناگهانی یک شاخص بیانگر رشدهای سرطانی و ناموزون سیستم است.


شما چطور فکر می کنید؟؟؟

راز

دیروز این شعر رو از فریدون خوندم باحال که بود اما بیشتر میشه گفت غریب بود...

 

 

آب از ديار دريا،

با مهر مادرانه،

آهنگ خاك مي كرد !

***

برگرد خاك ميگشت

گرد ملال او را

از چهره پاك مي كرد،

***

از خاكيان، ندانم

ساحل به او چه مي گفت

كان موج ناز پرورد،

سر را به سنگ مي زد

خود را هلاك مي كرد !

فریدون مشیری

تست هوش

فقط کسانی که ضریب هوشی آنها 120 به بالاست می توانند این تست را حل کنند....

تست اینه:

اگرِِ ؛

2+3=10

7+2=63

6+5=66

8+4=96

آنگاه؛

9+7=؟؟؟

لطفا دوستانی که این تست رو حل کردن جوابشو تو قسمت نظرات بذارن.من جوابو هفته ی آینده همین جا قرار میدم.

موفق باشید!

چه كنيم تا به ما اعتماد كنند؟

چه كار كنيم تا مردم به گفتهاي ما اعتماد كنند؟

پاسخ ساده است: بايد قابل اعتماد باشيم. توجه كنيد كه اعتماد كردن مسئوليت ديگران نيست بلكه لياقت ماست. اما چگونه اين مهمترين صفت خوب را براي خود به دست آوريم؟ واقع امر اين است كه براي قابل اعتماد بودن داشتن دو چيز اهميت دارد:
1- شخصيت
2- قابليت

اعتماد كردن به پزشكي كه بسيار ماهر است اما معروف است كه براي دردي كه مي تواند با دارو درمان كند، عمل تجويز مي كند، بسيار سخت است چرا كه فقدان شخصيت به وضوح مشاهده مي شود. در همين حال به پزشك ديگري كه داراي حسن نيت بسيار بوده ولي در تشخيص درد، ضعف دارد نيز نمي توان اعتماد كرد. در اين مورد پزشكي مورد اعتماد واقع مي شود كه داراي هر دو جنبه باشد: شخصيت و قابليت. اما مولفه‌هاي تشكيل دهنده و تعريف كننده اين دو مشخصه كدامند؟

شخصيت از موارد زير شكل مي گيرد:
الف- عنصر شرافت:
راستگويي و دستكاري اساس زندگي با شرافت است. وجود اين عنصر در نزد هر شخص، سرمايه‌اي بسيار با ارزش محسوب مي شود.
ب- بلوغ
ج- بلند نظري:
بسيارند كساني كه زندگي را به شكل يك شيريني فرض مي كنند كه اگر ديگري بخشي از آنرا بردارد، آنرا به منزله از دست رفتن سهم خود ميي دانند. اين، يك نگرش بر اساس محدوديت و تنگ نظري است. در مقابل اين نگرش، بلند نظري مطرح است. در اين نگرش، نعمات خداوند، بي انتها ديده مي شود و برذاشت ديگران به معناي كاهش سهم خود تلقي نمي گردد.

قابليت از طرف ديگر در موارد زير بايد وجود داشته باشد:
الف- تكنيكال و فني: اگر راجع به موضوعي مايليم كه مورد اعتماد قرار گيريم، بايد نسبت به موضوع داراي دانش و اطلاعات لازم باشيم. اين موضوع بديهي به نظر مي آيد.

ب- مفهومي: با درگير شدن در جزئيات، اين قابليت بايد در نزد افراد باشد كه از موضوع مهم غافل نگردند. پرداختن به موضوعات جزئي نبايد باعث گردد كه موضوع اصلي فراموش شود. اين قابليتي است كه به انسان عمق ديد مي دهد.

ج- وابستگي متقابل: قابليتي است كه باعث مي شود يك نفر بتواند كار خود را به ديگري تفويض كند و در همين حال آمادگي داشته باشد كه كار همكار خود را انجام دهد.

مي توانيد وجود مشخصات فوق را در وجود خودتان چك كنيد. قبل از اينكه سوال كنيد چرا به ايده‌ها و گفته‌هايتان در سازمانتان بها داده نمي شود، شايد بهتر باشد كه سوال كنيد كه آيا من فرد قابل اعتمادي هستم؟

آیا می خواهید دوستان شما به شما احترام بگذارند یا از شمابه عنوان الگو پیروی کنند؟؟؟این مقاله به شما

 

1- باید همیشه مثبت باشید.آنها را ناامید نکنید و دست نیندازید.

 

2-سعی کنید در صورت  نیاز عاقلانه رفتارکنید.هیچ کس نمی خواهد از یک ادم بی مصرف الگو بگیرد.

 

3- بیش از حد به خودتان اعتماد نداشته و سرکش نباشید.

 

4- نگرش مثبتی داشته باشید.سعی کنید همیشه کار سرگرم کننده ای انجام دهید یا حرفی از شادمانی برای گفتن داشته باشید.

 

5- درحد توان بهترین با شید.فردی مطمئن بوده و همیشه شاد باشید.

 

6- بهتر است از به زبان آوردن حرفهای زشت و نامربوط خودداری کنید.این آزاردهنده است که بشنویم کسی درهرچند کلمه خود دشنام می دهد.

 

7- دوستان شما کسی را می خواهند که هوای آنها را داشته باشد.پس هیچگاه دیگران را به خاطر خطاهای خود تان!!! سرزنش نکنید.

 

8- عیب های خود را بپذیرید.عدم توانایی خود را قبول داشته باشید.

 

9- هرگز کسی را از جمع دوستان خود طرد نکنید.

 

10- اگر به نظرتان می رسد یک انسان خوب به دوست نیاز دارد دوست او باشید.

 

11-  با دوستان خود خوش بگذرانید و تمام مدت عصبی و جدی نباشید.

 

12- سعی نکنید به زور رهبر گروه باشید.

 

13- سعی نکنید به زور دیگران را به دوستی با خودتان وادار کنید.

 

***دیگران شایدتمامی حرکات شما را الگوی خود قرار ندهند.اگر نخواستند دقیقا مثل شما باشند عصبانی نشوید......

چندين و چند راه براي بازي كردن با اعصاب ديگران

*روزهاي تعطيل مثل بقيه روزها ساعتتون رو كوك كنين تا همه از خواب بپرن.

*سر چهارراه وقتي چراغ سبز شد دستتون رو روي بوق بذارين تا رو مخ ماشين هاي جلو پياده روي كنيد. 

*وقتي از كسي آدرس مي پرسين بلافاصله بعد از جواب دادنش  جلوي چشمش از يه نفر ديگه بپرسين.

*كرايه تاكسي رو بعد از پياده شدن و گشتن تمام جيبهاتون به صورت اسكناس 5 هزاري پرداخت كنيد.

*جدول نيمه تموم دوستتون را حل كنيد . 

*در اتوبان و جاده روي لاين سرعت با سرعت 50 كيلومتر در ساعت حركت كنيد. 

*وقتي عده ي زيادي مشغول تماشاي تلويزيون هستند مرتب كانال رو عوض كنيد. 

*در يك جمع سوپ يا چايي رو با هورت كشيدن نوش جان كنيد. 

*به كسي كه دندون مصنوعي داره بلال تعارف كنيد. 

*وقتي از آسانسور پياده شدين دكمه هاي تمام طبقات رو بزنيد ومحل رو ترك كنيد. .

*شمع هاي كيك تولد بقيه رو فوت كنيد.

*اگر سر دوستتون طاسه مرتب از آرايشگرتان تعريف كنيد. 

*وقتي كسي لباس تازه مي خره بهش بگين خيلي گرون خريده و سرش كلاه رفته.

*وقتي دوستتون را بعد از يه مدت طولاني مي بينين بهش بگين خيلي پير شده.

*وقتي كسي در جمعي جوك تعريف ميكنه بلافاصله بگين خيلي قديمي بود.

*بادكنك بچه ها رو بتركونين. 

*وقتي دوستتون موهاشو كوتاه مي كنه بهش بگين موهاي بلند بيشتر بهش مياد. 

*توي كنسرتهاي موسيقي بزرگ و هنري بي موقع دست بزنيد. 

*هر جايي كه مي تونين آدامس جويده شده تونو جا بذارين.  

*حبه قند نيمه جويده و خيستونو دوباره توي قندون بذارين. 

*دوستتون كه پاش تو گچه رو به فوتبال دعوت كنيد.

*عكس هاي عروسي دوستتون رو با دستاي چرب تماشا كنيد. 

*با پيتزا فروشي تماس بگيريد و شماره تلفن پيتزا فروشي رو به روش كه اونطرف خيابونه رو بپرسين. 

*توي ظرف هاي آجيل براي مهموناتون فقط پسته ها و فندق هاي دهان بسته بگذاريد.

*شونصد بار به دستگاه پيغام گير تلفن دوستتون زنگ بزنين و داستان خاله سوسكه رو تعريف كنيد. 

*توي جاي كارت دستگاه هاي عابر بانك چوب كبريت فرو كنيد.

*توي مهموني ها مرتب از بچه ي 4 سالتون بخواين هر چي شعر بلده بخونه .

*ورق هاي جزوه 300 صفحه اي دوستتونو كه ازش گرفتين زيراكس كنين رو قاطي پاتي بذارين يا بر هم بزنين بعد بهش بدين.

تو می آیی

تو مي آيي

امشب كوچه هاي سامرا چراغان ميلاد كسي است كه با آمدنش حجت را بر زمينيان تمام ميكند

او مي آيد وفرشتگان مقرب با كاسه هايي ازآب وشكوفه به چشم روشني نرجس مي آيند

اي موعود دلهاي خسته تو مي آيي و روزهاي پيرمان جواني از سر مي گيرند

كجاوه بهار فرود مي آيد در كوچه هاي پر درخت انتظار

با تو خزاني نيست و خوابهاي آشفته باغ به روياي سبز رويش بدل مي شود

نامت سپيده اي است كه دهان آسمان را متبرك مي كند

نگاهت حماسي ترين چشم ها را به فروتني وا مي دارد

بازگرد تا ديوار بلند انتظار فرو بريزد تا پنجره ها به سمت روشن ظهورت گشوده شوند

اي مسافر سال ها بي تو لحظه هايمان در غبار فراموشي مدفون است

باز آي كه صبر از كف داده و كوچه هاي انتظارت را به مويه نشسته ايم ...........

اي منتظران گنج نهان مي آيد                    آرامش جان عاشقان مي آيد

بر بام سحر طلايه داران ظهور                  گفتند كه صاحب الزمان (عج) مي آيد!

حس غریب

 

 

كاش از لطف شبی یاد ز ما می‌كردی

یاد از عاشق افتاده ز پا می‌كردی

كاش بیمار فراقت كه ز پا افتاده 

با نگاه ملكوتی تو دوا می‌كردی

كاش می‌آمدی با یك نظر ای نخل امید 

گره از كار من زار تو وا می‌كردی

كاش یك شب تو برای فرجت مالك من 

 با دل سوخته خویش دعا می‌كردی

 همچو باران به سر شیعه بلا می‌بارد 

كاش می‌آمدی و دفع بلا می‌كردی

 پرچم ظلم برافراشته شد در همه جا 

 كاش تو پرچمی از عدل بپا می‌كردی

 كاش یك روز رضایی ز وفا 

 مهدی فاطمه از خود تو رضا می‌كردی

گمشده

 

از كودكي هميشه چراغ وبرات را به خاطر داشتم در آن ايام احساس قشنگي داشتم. احساسم با غم واندوه همراه بود ولي زيبا بود.نمي دانم ولي حس غريبي به من مي گفت گمشده ام د رهمين نزديكي است.به همين منظور مثل هر سال با آمدن اين ايام به فكر رفتن افتادم! گورستان براي من تنها چند قبر وچند اسم وفاتحه وقرآن نبود. گورستان براي من معني زندگي را تفهيم مي كرد.

يادم هست اتوبوس بسيار شلوغ بود خيابانها شلوغ بود ودل من هم مثل خيابانها آشفته و درهم!!

به همين دليل براي تسكين خاطر تصميم گرفتم چشمانم را اندكي به هم بسايم تا شايد آشفتگي دل آرام گيرد. در افكار خود غرق بودم كه ناگاه پيرمردي اين گونه بانگ برآورد : براي سلامتي خودتان وآمرزيده شدن مردگان اجماعا صلوات.

رشته افكارم پاره شد از اتوبوس پياده شدم.به دورو برم نگاه انداختم چقدر بلوك ها زياد شده بود يعني در اين يك سال اين همه آدم.......! ولي سعي كردم به خود تلقين كنم كه زندگي چيزي جز توكل و اميد وتلاش نيست. بلوك ها را پشت سر مي گذاشتم تا به بلوك 34 رسيدم. سنگ قبري بزرگ با باغچه ي تزيين شده در اواسط بلوك توجه همه را به خود معطوف مي كرد . بي درنگ به آن باغچه نگريستم ولي امسال مثل سالهاي قبل نبود يادم هست كه هر سال جمعيتي بسيار در آن محل جمع مي شدند وفاتحه نثار مرده شان مي كردند. در آن حوالي بودم كه ناگاه خانمي مرا صدا زد. كودكي در بغل داشت و طفلي هم نذارو نحيف در آن دورها ايستاده و به افق چشم دوخته بود گاهي به آسمان نگاه مي كرد وگاهي به زمين !!! گويي چيزي را طلب ميكرد ولي نمي دانم چه؟؟ لباس هاي ژنده اي بر تن داشتندو معلوم بود كه سختي روزگار آنها را از پا درآورده.

 به دنبال صدا گسيل شدم و با احترام به او گفتم مرا صدا زديد؟ با لحني آرام وصدايي كه از خجالت گاه مي لرزيد گفت: ميشود اعلاميه روي اين سنگ قبر را بخوانيد؟

به او روي خوش نشان دادم تا شايد از لرزش كلامش اندكي كاسته شود . روي اعلاميه اين گونه نوشته شده بود: دوستان عزيز به دليل دوري راه امسال تصميم گرفتيم كه مراسم را در  تالار(......)  برگزار نماييم از شما كه ما را در همه حال ياري مي فر ماييد بسيار متشكريم با كمال تشكرخانواده ي(.........)

به صورت زن نگاه كردم وگفتم تمام شد. اودرحالي كه پسرش را صدا ميزد اينگونه ندا بر آورد:

برويم از آش خبري نيست امسال اينجا مراسمشان برگزار نمي شود. كودك كه گويي قصر آرزوهاو رؤياهايش در هم شكسته بود به دنبال مادر روانه شد در حالي كه ميگفت : يعني امشب هم گرسنه مي خوابيم ....

به آسمان نگاه كردم پاره اي ابر سياه خود نمايي مي كرد  انگار دل آسمان هم همچون من بي قرار شده بود. بدنم روي پاهايم سنگيني مي كرد  روي خاك ها نشستم در حالي كه به گمشده ام

فكر ميكردم وآن زن و كودكانش از من دور مي شدند...........