آموخته ام که...

آموخته ام که... با پول مي شود خانه خريد ولي آشيانه نه، رختخواب خريد ولي خواب نه، ساعت خريد ولي زمان نه، مي توان مقام خريد ولي احترام نه، مي توان کتاب خريد ولي دانش نه، دارو خريد ولي سلامتي نه، خانه خريد ولي زندگي نه و بالاخره ، مي توان قلب خريد، ولي عشق را نه.

آموخته ام ... که تنها کسي که مرا در زندگي شاد مي کند کسي است که به من مي گويد: تو مرا شاد کردي
آموخته ام ... که مهربان بودن، بسيار مهم تر از درست بودن است
آموخته ام ... که هرگز نبايد به هديه اي از طرف کودکي، نه گفت
آموخته ام ... که هميشه براي کسي که به هيچ عنوان قادر به کمک کردنش نيستم، دعا کنم
آموخته ام ... که مهم نيست که زندگي تا چه حد از شما جدي بودن را انتظار دارد، همه ما احتياج به دوستي داريم که لحظه اي با وي به دور از جدي بودن باشيم
آموخته ام ... که گاهي تمام چيزهايي که يک نفر مي خواهد، فقط دستي است براي گرفتن دست او، و قلبي است براي فهميدن وي
آموخته ام ... که راه رفتن کنار پدرم در يک شب تابستاني در کودکي، شگفت انگيزترين چيز در بزرگسالي است
آموخته ام ... که زندگي مثل يک دستمال لوله اي است، هر چه به انتهايش نزديکتر مي شويم سريعتر حرکت مي کند
آموخته ام ... که پول شخصيت نمي خرد
آموخته ام ... که تنها اتفاقات کوچک روزانه است که زندگي را تماشايي مي کند
آموخته ام ... که خداوند همه چيز را در يک روز نيافريد. پس چه چيز باعث شد که من بينديشم مي توانم همه چيز را در يک روز به دست بياورم
آموخته ام ... که چشم پوشي از حقايق، آنها را تغيير نمي دهد
آموخته ام ... که اين عشق است که زخمها را شفا مي دهد نه زمان
آموخته ام ... که وقتي با کسي روبرو مي شويم انتظار لبخندي جدي از سوي ما را دارد
آموخته ام ... که هيچ کس در نظر ما کامل نيست تا زماني که عاشق بشويم
آموخته ام ... که زندگي دشوار است، اما من از او سخت ترم
آموخته ام ... که فرصتها هيچ گاه از بين نمي روند، بلکه شخص ديگري فرصت از دست دادۀ ما را تصاحب خواهد کرد
آموخته ام ... که آرزويم اين است که قبل از مرگ مادرم، يکبار به او بيشتر بگويم دوستش دارم
آموخته ام ... که لبخند ارزانترين راهي است که مي شود با آن، نگاه را وسعت داد

چارلی چاپلین

 

هرگونه با هستي برخورد كنيد

هستي نيز به همان صورت

ولي هزاران بار قوي تر

با شما برخورد خواهد كرد.

اشو

 

نكته هاي مديريتي

بازسازي دنيا :

پدر روزنامه مي‌خواند اما پسر كوچكش مدام

مزاحمش مي‌شود. حوصله پدر سر رفت و

صفحه‌اي از روزنامه را كه نقشه جهان را نمايش

مي‌داد جدا و قطعه قطعه كرد و به پسرش داد.

"بيا! كاري برايت دارم. يك نقشه دنيا به تو مي‌دهم،

ببينم مي‌تواني آن را دقيقاً همان طور كه هست

بچيني؟"

و دوباره سراغ روزنامه اش رفت. مي‌دانست

پسرش تمام روز گرفتار اين كار است. اما يك ربع

ساعت بعد، پسرك با نقشه كامل برگشت.

پدر با تعجب پرسيد: "مادرت به تو جغرافي ياد

داده؟"

پسر جواب داد: "جغرافي ديگر چيست؟ پشت اين

صفحه تصويري از يك آدم بود. وقتي توانستم آن آدم

را دوباره بسازم، دنيا را هم دوباره ساختم."

آموزه های حكايت :
-   در حل مسئله بايد به ابعاد مختلف مسئله توجه كرد

 - برخي اوقات حل يك مسئله به روش غيرمستقيم امكانپذير است.
 
- حل يك مسئله ساده‌تر ممكن است منجر به حل يك مسئله

پيچيده‌تر شود.

- اگر آدم ها درست شوند، دنیا درست خواهد شد.

به تو بستگي دارد!

من باكي از طوفان ندارم،چون ياد مي گيرم كشتي ام را چگونه هدايت كنم...لوئيزا مي آلكوت

درباره ي غلبه بر مشكلات و موانع

به تو بستگي دارد!

يك آواز مي تواند باني لحظه اي باشد،

يك گل مي تواند برانگيزنده ی رؤيايي باشد،

يك درخت مي تواند سرآغاز پيدايش جنگل باشد،

يك پرنده مي تواند پيام آور بهار باشد،

يك لبخند ميتواند دوستي به ارمغان آورد،

يك فشار دست مي تواند دوستي به دنبال داشته باشد،

يك ستاره مي تواند راهنماي قايق گمگشته اي باشد،

يك واژه مي تواند دربرگيرنده ي هدفي باشد،

يك رأي مي تواند سرنوشت ملتي را عوض كند،

شعاعي از نور آفتاب مي تواند اتاقي را روشن كند،

يك شمع مي تواند سياهي را در به در كند،

يك لبخند مي تواند بر دلتنگي و افسردگي فائق آيد،

يك گام مي تواند آغازگر يك سفر دور دراز باشد،

يك كلمه مي تواند آغازگر يك دعا باشد،

بارقه اي از اميد مي تواند روح انسان را برانگيزد،

يك نوازش مي تواند نشان دهنده ي مهر و محبت باشد،

يك صدا مي تواند با عقل و خرد سخن گويد،

يك قلب مي تواند بر حقيقت واقف باشد،

يك زندگي مي تواند تحولي ايجاد كند،

مي بيني كه، همه و همه به توبستگي دارد!

...

لا ادري

جایابی کارکنان جدیــــــــــــد!

براي جايابي كاركنان جديد، مراحل زير را اجرا كنيد:

1. 400 آجر را در اتاقي بسته بگذار.

2. كارمندان جديد را در اتاق بگذار و در را ببند.

3- آنها را ترك كن و بعد از 6 ساعت برگرد.

4- سپس موقعيت ها را تجزيه تحليل كن:

الف: اگر آنها در حال شمردن آجرها هستند، آنها را در بخش حسابداري بگذار.

ب: اگر آنها براي دومين بار در حال شمردن آجرها هستند، آنها را در بخش مميزي بگذار.

پ: اگر آنها همه اتاق را با آجرها آشفته كرده اند،(گند زده اند) آنها را در بخش مهندسي بگذار.

ت: اگر آنها آجرها را به طرز فوق العاده اي مرتب كرده اند آنها را در بخش برنامه ريزي بگذار.

ث: اگر آنها آجرها را به سمت يكديگر پرتاب مي كنند آنها را در بخش اداري بگذار.

ج: اگر خواب هستند، آنها را در بخش حراست بگذار.

چ: اگر آنها آجرها را تكه تكه كرده اند آنها را در قسمت فناوري اطلاعات بگذار.

ح: اگر آنها بي كار نشسته اند، آنها را در قسمت نيروي انساني بگذار.

خ: اگر آنها سعي مي كنند با آجرها تركيب هاي مختلفي ايجاد كنند و مدام جستجوي بيشتري مي كنند ولي هنوز يك آجر را هم تكان نداده اند، آنها را در قسمت حقوق و دستمزد بگذار.

د: اگر آنها اتاق را ترك كرده اند آنها را در قسمت بازاريابي بگذار.

ذ: اگر آنها به بيرون پنچره خيره شده اند، آنها را در قسمت برنامه ريزي استراتژيك بگذار.

ش: اگر آنها با يكديگر در حال حرف زدن هستند، بدون هيچ نشانه اي از تكان خوردن آجرها، به آنها تبريك بگو و آنها را در قسمت مديريت ارشد قرار بده!

 

مديريت خوب بايد آگاهي كامل از توانايي هاي اعضاي تيم و موقعيت هاي سازمان داشته باشد. مشكلاتي كه در قسمت هاي مختلف يك سازمان وجود دارد ممكن است ناشي ازقرار نگرفتن افراد لايق در پست هاي مشخص شده سازمان باشد. مشكلات وكاستي هايي كه در پست هاي مختلف وجود دارد كه ناشناخته مانده اند به طوري كه ممكن است براي عموم نيز عادي جلوه كند.

 

یک برابر یک نیست

سلام دوستان

امید وارم این شعر زیبارو دوست داشته باشین.من سر کلاس پول و ارز و بانکداری یاد این شعر افتادم دوست داشتم شما هم بخونینش.

معلم پای تخته داد می زد
صورتش از خشم گلگون بود
و دستانش به زیر پوششی از گردپنهان بود
ولی ‌آخر کلاسی ها
لواشک بین خود تقسیم می کردند
وان یکی در گوشه ای دیگر جوانان را ورق می زد
برای آنکه بی خود، های و هو می کرد و با آن شور بی پایان
تساوی های جبری رانشان می داد
خطی خوانا به روی تخته ای کز ظلمتی تاریک
غمگین بود
تساوی را چنین بنوشت
یک با یک برابر هست
از میان جمع شاگردان یکی برخاست
همیشه یک نفر باید به پا خیزد
به آرامی سخن سر داد
تساوی اشتباهی فاحش و محض است
معلم
مات بر جا ماند !
و او پرسید
اگر یک فرد انسان واحد یک بود آیا باز
یک با یک برابر بود؟

سکوت مدهشی بود و سئوالی سخت
معلم خشمگین فریاد زد
آری برابر بود.
و او با پوزخندی گفت
اگر یک فرد انسان واحد یک بود
آن که زور و زر به دامن داشت بالا بود
وانکه قلبی پاک و دستی فاقد زر داشت
پایین بود
اگر یک فرد انسان واحد یک بود
آن که صورت نقره گون
چون قرص مه می داشت
بالا بود
وان سیه چرده که می نالید
پایین بود
اگریک فرد انسان واحد یک بود
این تساوی زیر و رو می شد
حال می پرسم
یک اگر با یک برابر بود
نان و مال مفت خواران
از کجا آماده می گردید
یا چه کس دیوار چین ها را بنا می کرد ؟
یک اگر با یک برابر بود
پس که پشتش زیر بار فقر خم می شد ؟
یا که زیر ضربت شلاق له می گشت ؟
یک اگر با یک برابر بود
پس چه کس آزادگان را در قفس می کرد ؟
معلم ناله آسا گفت
بچه ها در جزوه های خویش بنویسید:
یک با یک برابر نیست

خسرو گلسرخی

10 خصوصیت برتر مدیر از دیدگاه حضرت علی(ع)

علم و دانش:

 حضرت علی (ع) در خطبه 172 نهج البلاغه می فرماید: «ای مردم همانا سزاوار ترین مردم به این امر (خلافت و زمامداری) کسی است که توانا ترین آنها بر اجرای امور و دانا ترین به فرمان خداوند در فهم مسائل باشد.»

شجاعت:

امیر المومنین در نامه به مالک اشتر می فرمایند: «به اهل شجاعت بپیوند و آنان را به عنوان کار گزار انتخاب نما.»

عدالت و انصاف:

درنامه 53 به مالک اشتر: «دوست داشتنی ترین چیزها در نزد تو، در حق، میانه ترین، در عدل، فراگیرترین، و در جلب رضایت مردم گسترده ترین باشد. که همانا خشم عمومی مردم خشنودی خواص را از بین می برد، اما خشم خواص را خشنودی مردم بی اثر میکند.» و در جای دیگری از فرمان تاریخی خود به مالک اشتر می فرمایند: «انصاف برقرار کن میان خدا و مردم و خویشتن و دودمان خاص خود و هر کس از رعیت که رغبتی به او داری و اگر چنین انصافی برقرار نکنی، مرتکب ظلم گشته ای و کسی که به بندگان خدا ظلم کند خصم او خداست از طرف بندگانش، و هر کسی که خدا با او خصومتی داشته باشد دلیلش را باطل سازد و او با خدا در محاربه است.»
حضرت درنامه به فرمانروای حلوان، اسود ابن قطب می نویسد: «پس باید کار مردم در حقی که دارند در نزد تو یکسان باشد که از ستم نتوان به عدالت رسید.»

صبر و بردباری:

در خطبه 190 خطاب به لشکریان خود چنین فرموده اند: «بر جای خود محکم بایستید و در برابر بلایا و مشکلات استقامت کنید.» همچنین در حکمت 153 چنین فرموده اند: «انسان صبور پیروزی را از دست نمی دهد هر چند زمان آن طولانی شود.»

نظم و انضباط:

علی (ع) در بخشی از عهدنامه خود به مالک اشتر می فرماید: «کار هر روز را همان روز انجام بده زیرا هر روز کاری مخصوص به خود دارد.» همچنین در وصیت خود می فرمایند: «سفارش می کنم شما را به تقوی و نظم در امور.»

تواضع و فروتنی:

حضرت علی (ع) به یکی از والیان خود نوشته است: «در برابر رعیت فروتن باش.»

وفاداری:

علی (ع) در نامه 53 به مالک اشتر فرموده است: «سپس با فرستادن ماموران مخفی، راستگو و وفادار، کارهای آنان را زیر نظر بگیر.»

امانتداری:

امیرالمومنین در نامه ای به برخی از کارگزاران خود نوشته: «کسی که امانت را خوار شمارد و دست به خیانت آلاید و خویشتن و دینش را از آن منزه نسازد، در های خواری و رسوایی را در دنیا به روی خود گشوده است و در آخرت خوارتر و رسوا تر خواهد بود و بزرگترین خیانت، خیانت به امت است و رسواترین تقلب نسبت به پیشوای مسلمانان است.»

سخاوت:

حضرت علی (ع) در نامه ی 53 ، سخاوت و گشاده دستی را از معیار های انتخاب مدیران دانسته است که سخاوت درمال، کار، اخلاق، همکاری، اندیشه و....را هم دربرمی گیرد.»

آینده نگری:

در خطبه 154 فرموده اند: «بینادل خرد مند پایان خویش می بیند و پست و بلند و نشیب و فراز خود را می شناسد.»

 

آداب روزمره لازمه مدیریت حرفه ای زندگی

  سه کلمه جادویی : این سه کلمه جادویی را در روز چندين بار به کار گیرید :  

"لطفاً"   .  "متشکرم" و   "ببخشید"

  دو کلمه شوم : در زندگی خانوادگی ، شوم ترین کلمات این دو هستند :

 "مال من"  و  "مال تو"

  قسم : هر چه بیشتر قسم بخوریم تا حرفمان را ثابت کنیم ، باور دیگران را نسبت به خود کاهش داده ایم

  در خانه : وقتی به خاطر رفتار متین تان در خارج از خانه مورد احترام قرار می گیرید ، این رفتار را در خانه هم حفظ کنید

   معامله نسیه : اگر مغازه یا فروشگاهی به شما اعتبار داده تا نسیه معامله کنید ، به این فکر کنید که ممکن است گذران آخر برج برای او هم ، همان اندازه سخت باشد که برای شما دشوار است

  اختلاف خانوادگی : پیش از ازدواج چشم ها را خوب باز کنید و پس از آن ، کمی روی هم بگذارید

  انگشت اشاره : انگشت اشاره در حقیقت برای این آفریده نشده که با آن افراد را نشان دهید . گرچه نامش اشاره باشد

  برای جلب توجه گفته اند: انسان برای آن که حرف زدن بیاموزد ، به دو سال وقت نیاز دارد ولی برای آموختن سکوت ، پنجاه سال مهلت لازم است

  برای آن که در محلی توجه همراهانتان را جلب کنید ، صدای تان را بلند نکنید . اگر حرف های شما جالب باشد ، دیگران خود به گفته های شما توجه پیدا می کنند

  نگاه گویا : وقتی با شما حرف می زنند و یا شما با دیگری صحبت می کنید ، اگر نباید به چشمانش نگاه کنید ، دست کم به دهانش چشم بدوز

تفاوت مدیریت در آندولند و ایندولند

تفاوت مديريت در آندولند و ايندولند

طنز

 

در آندولند: موفقيت مدير براساس مجموعه تحت مديريتش سنجيده مي شود.

در ايندولند: موفقيت مديرسنجيده نمي شود،خود مدير بودن نشانه موفقيت است.

 

در آندولند:مديران بعضي استعفا مي دهند.

در ايندولند: عشق به خدمت مانع از استعفا مي شود.

 

در آندولند: افراد از مشاغل پايين شروع مي كنند و به تدريج ممكن است مدير شود.

در ايندولند: افراد مدير مادرزادي هستند و اولين شغلشان در بيست سالگي مديريت است.

 

در آندولند: براي يك پست مديريت، دنبال مدير مي گردند.

در ايندولند: براي يك فرد،دنبال پست مديريت مي گردند و در صورت لزوم اين پست ساخته مي شود.

 

در آندولند: يك كارمند ساده ممكن است سه سال بعد مدير شود.

در ايندولند: يك كارمند ساده، سه سال بعد همان كارمند ساده است، درحاليكه مديرش سه بار عوض شده.

 

در آندولند: اگر بخواهند از دانش و تجربه كسي حداكثر استفاده را بكنند، او را مشاور مديريت مي كنند.

در ايندولند: اگر بخواهند از كسي هيچ استفاده اي نكنند، او را مشاور مديريت مي كنند.

 

 درآندولند: اگر كسي از كار بركنار شود، عذرخواهي مي كند و حتي ممكن است محاكمه  شود. 

در ايندولند: اگر كسي از كار بركنار شود، طي مراسم باشكوهي از او تقدير مي شود و پست مديريت جديد مي گيرد.

 

در آندولند: مديران به صورت مستقل استخدام و بركنار مي شوند، ولي به صورت گروهي و هماهنگ  كار مي كنند.

در ايندولند: مديران به صورت مستقل و غير هماهنگ كار مي كنند، ولي به صورت گروهي استخدام و بركنار مي شوند.

 

در آندولند: براي استخدام مدير، در روزنامه آگهي مي دهند و با برخي مصاحبه مي كنند.

در ايندولند: براي استخدام مدير، به فرد موردنظر تلفن مي كنند.

 

در آندولند: زمان پايان كار يك مديرو شروع كار مدير بعدي  از قبل مشخص است.

در ايندولند: مديران در همان روز حكم مديريت يا بركناريشان را مي گيرند.

 

در آندولند: همه مي دانند درآمد قانوني يك مدير زياد است.

در ايندولند: مديران انسانهاي ساده زيستي هستند كه درآمدشان به كسي ربطي ندارد.

 

در آندولند: شما مديرتان را به اسم كوچك صدا مي زنيد.

در ايندولند: شما مديرتان را صدا نمي زنيد، چون اصلا به شما وقت ملاقات نمي دهد.

 

در آندولند:  براي مديريت، سابقه كار مفيد و لياقت لازم است.

در ايندولند: براي مديريت، مورد اعتماد بودن كفايت مي كند. 

طنز مديريتي

پنج آدمخوار در یک شرکت!

پنج آدمخوار به عنوان برنامه نویس در یک شرکت خدمات کامپیوتری استخدام شدند.
هنگام مراسم خوشامدگویی رئیس شرکت گفت: "شما همه جزو تیم ما هستید. شما اینجا حقوق خوبی می گیرید و می توانید به غذاخوری شرکت رفته و هر مقدار غذا که دوست داشتید بخورید. بنابراین فکر خوردن کارکنان دیگر را از سر خود بیرون کنید."
آدمخوارها قول دادند که با کارکنان شرکت کاری نداشته باشند. چهار هفته بعد رئیس شرکت به آنها سر زد و گفت: "می دانم که شما خیلی سخت کار می کنید. من از همه شما راضی هستم. امّا یکی از نظافت چی های ما ناپدید شده است. کسی از شما می داند که چه اتفاقی برای او افتاده است؟”
آدمخوارها اظهار بی اطلاعی کردند.
بعد از اینکه رئیس شرکت رفت، رهبر آدمخوارها از بقیه پرسید: "کدوم یک از شما نادونا اون نظافت چی رو خورده؟"
یکی از آدمخوارها با اکراه دستش را بالا آورد. رهبر آدمخوارها گفت: "ای احمق! طی این چهار هفته ما مدیران، مسئولان و مدیران پروژه ها را خوردیم و هیچ کس چیزی نفهمید و حالا تو اون آقا را خوردی و رئیس متوجه شد!
از این به بعد
لطفاً افرادی را که کار می کنند نخورید!

 

 

تمنای ظهور

 

دوباره می رسد از راه جمعه ای تبدار، و من هنوز منتظرم،

چرا نمی آیی؟؟

 

«تمنای ظهور»

شبی را تا سحر بیدار ماندم

تمنا  بر ظــهور یــــار کردم

دعا کردم که این هجران سرآید

و این معشــــــوق زیبـارو بیاید

کجایی یار مظلــومان عاشق

کجایی ای امامت را تو لایق

کجــــا باید روم تا بینـــم او را؟

به زانو خَم شَوَم ،تا دیدم او را؟

خداوندا! کـــدام آدینـــــه آیــد؟

کدامین لحظه را گلچین نماید؟

بیا ای یوسفِ زهرای اطهر(س)

که فجرت می کند جان را معطّر.

(سراینده: شیما مطیعی)

 

خصوصیات انسان درجه یک:

1.توانا در حل مشکلات.(انسان توانا گره ای که با دست باز می شود را با دندان هرگز باز نمی کند.)

2.مستقل از لحاظ عاطفی.(فدا شدن خوب است ولی فنا شدن کار درستی نیست.)

3.سازگاری از لحاظ رفتاری.

4. با نشاط از لحاظ روحیه.

5.مسئول. (انسان بودن یعنی مسئول بودن نسبت به کل هستی.)

6.پیرو اخلاق. (فرد هر چه برای خود می خواهد برای دیگران نیز بخواهد.)

7.هدفمند و با برنامه.

8.برخورداری توان کنترل در همه ی زمینه ها.(تصمیم گیری بر پایه ی دانش, خرد و منطق.)

انسان درجه یک نه درگذشته زندگی می کند نه در آینده بلکه بر پایه تجربه گذشته و با توجه به آینده در حال زندگی می کنند

عکس بدون شرح

سلام

"خداوندا به من زیستنی عطا کن تا در لحظه مرگ بر بیهودگی لحظه ای که گذشت

سوگوار نباشم . . ."

شاد باشین دوستان


نخستین دانشگاه شناور جهان

نخستین دانشگاه شناور جهان در نیوزلند پهلو گرفت   

نخستین کشتی دانشگاهی جهان در ادامه حرکت خود دراقیانوس های جهان به اوکلند نیوزلند وارد شد.
این کشتی که "کشتی پژوهشگر" نام دارد دانشگاهی شناور بر سطح اقیانوس های جهان است که بین ۲۰۰ تا ۴۰۰ دانشجو در آن مشغول به تحصیل هستند.
این کشتی دارای سه استخر بزرگ، دو سالن ژیمناستیک و چندین رستوران و ۹ سالن برگزاری کنفرانس و سخرانی است و تقریبا نظیر دانشگاههای جهان ازامکانات رفاهی و آموزشی مدرنی برخوردار است.
بر اساس گزارش کانال سه تلویزیون نیوزلند، دانشجویانی که در این کشتی مشغول به تحصیل هستند از ۳۵ کشور جهان بوده ودر کلاس هایی که ۱۹ استاد دانشگاهی آنها را اداره می کنند حضور پیدا می کنند.
براساس برنامه ریزی های صورت گرفته در بنادری که کشتی توقف می کند پروژه های آکادمیک مختلفی نیز اجرا می شود.
دوره های تحصیلی در این دانشگاه شناور ۱۶ هفته ای بوده و برای شرکت در آن هزینه ای معادل ۲۶ هزار دلار باید پرداخت شود.
مقاصد بعدی این دانشگاه شناور سیدنی در استرالیا و شانگهای چین اعلام شده است.

ما مسلمانیم یا ایرانی؟

آیا احساس می کنی اسلام هویت ملی تو را مخدوش کرده ؟

آیا فکر می کنی ایرانی در تناقض با اسلامی است؟

آیا اسلام را هجوم اعراب می دانی که تاریخ وتمدن تو را تاراج کردند ؟

اگه دوست داری میتونی درباره ی سوالا نظرت رو بگی

                                                          منتظر آشنا شدن با تفکرت هستم

لحظه ی دیدار نزدیک است

 شعري از استاد اخوان

دانلود همین شعر با صدای مهدی اخوان(شاعر) 

لحظه ی دیدار نزدیک است

           باز من دیوانه ام مستم

                     

 باز می لرزد دلم دستم

        باز گویی در جهان دیگری هستم

 

های نخراشی به غفلت گونه ام را تیغ

               آی نپریشی صفای زلفکم  را دست

                     و آبرویم را نریزی دل !

 

                     ای نخورده مست

                     لحظه ی دیدار نزدیک است

كايزن(بهبود مستمر)

چند وقت پيش سر كلاس دكتر شريف(تجزيه و تحليل سيستم ها) قرار بود يكي از بچه ها كنفرانس بده واسه كايزن اما اين كار كه تا حالا انجام نشد.براي همين به خودم اجازه دادم كه من Power point شو درست کنم.(نظر فراموش نشه)

دانلود(0.21 MB)

160 نکنه در مدیریت

سلام

 امروز خيلي سخته نوشتن اما بايد نوشت تا...

ميخوام با يك جمله از فروغ شروع كنم اميدوارم خوشتون بياد.

"اگر به خانه ي من آمدي براي من اي مهربان چراغ بيار و يك دريچه،كه از آن به ازدحام كوچه ي خوشبختي بنگرم"

در ادامه يك فايل  PDFميگذارم كه 160 نكته در مديريت رو گفته اميدوارم خوشتون بياد(حالشو ببرين).

 

دانلود(حجم0.88 MB)