(بدون عنوان)
پائلو کوئلیو - کنار رود پیدرا نشستم و گریستم



بابا لنگ دراز - جین وبست



اس ام اس ها و پیامک های شهادت حضرت زهرا(س) و ایام فاطمیه

هرچه باشد من نمک پرورده ام / دل به عشق فاطمه خوش کرده ام
حج من بی فاطمه بی حاصل است / فاطمه حلال صدها مشکل است . . .
.
.
.
الا طلیعه ی کوثر سفر بس است بیا / غروب غربت مادر سفر بس است بیا
بیا که چشم به راهت نشسته خاک بقیع / به جان فاطمه دیگر سفر بس است بیا

حضرت حیدر به نام فاطمه حساس بود
خلقت از روز ازل مدیون عطر یاس بود
ای که بستی راه را در کوچه ها بر فاطمه
گردنت را می شکست آنجا اگر عباس بود
.
.
.
در حریم فاطمیه مرغ دل پر میزند
ناله از مظلومی زهرای اطهر میزند
السلام علیک یا فاطمة الزهرا . . .
خدایا پس چرا من زن ندارم؟
زنی زیبا و سیمین تن
ندارم؟
دوتا
زن دارد این همسایه ما
همان
یک دانه را هم من ندارم
آژانس
ملکی امشب گفت به من:
مجرد,
بهر تو مسکن ندارم
چه
خاکی بر سرم باید بریزم؟
من
بیچاره آخر زن ندارم
خداوندا
تو ستارالعیوبی
وبر
این نکته سوءظن ندارم
شدم
خسته دگر از حرف مردم
تو
میدانی دل از آهن ندارم
تجرد
ظاهرا”عیب بزرگی است
من
عیب دیگری اصلا”ندارم
خودم
میدانم این”اصلا” غلط بود
در
اینجا قافیه لیکن ندارم
تو
عیبم را بپوش و هدیه ای ده
خبر
داری نیکول کیدمن ندارم؟
اگر
او را فرستی دیگر از تو
گلایه
قد یک ارزن ندارم
من زن می
خوااااااااااااااااااااااااااااااااااااااام
وبلاگ شما به علت فعالیت
زیاد بانوان هک هک هک
شده است
یا مقلب القلوب و الابصار
سال نو آمد و نیامد یار
یا مدبر اللیل و النهار
بی حضورش چه اشتیاق بهار
یا محول الحول و الاحوال
منتهی کن فراق را به وصال
حول حالنا الی احسن الحال
به امید فرج همین امسال
نفس باد صبا آفت جان خواهد شد
عید می آید و اجناس گران خواهد شد
قیمت میوه و شیرینی و آجیل و لباس
باز سرویس گر فک و دهان خواهد شد
همسرم چند ورق لیست به من خواهد داد
و سرا پای وجودم نگران خواهد شد
می زنم ساز مخالف دو سه روزی اما
عاقبت هرچه که او گفت همان خواهد شد
می رسد مرحله ی سخت و نفس گیر خرید
نوبت گند ترین کار جهان خواهد شد
کل عیدی و حقوقم به شبی خواهد رفت
بر سر جیب بغل ،فاتحه خوان باید شد
یک الف آدم و یک عائله آنهم پر خرج
وقت فرسودن اعصاب و روان خواهد شد
پول را با علف خرس یکی می دانند
فکر کردید که منطق سرشان خواهد شد
هانیه نعره بر آرد که ندارم مانتو
کامران از پی او تیز دوان خواهد شد
که پدر کفش و کت و پیرهنی می خواهم
بعد از او نسترنم مرثیه خوان خواهد شد
سام هم لنگه ی جوراب به پا می گوید
شستم از پنجه اش امسال عیان خواهد شد
قیمت پسته به قلب من ِآسیب پذیر
باز هم وای که آسیب رسان خواهد شد
زیر بازارچه با قیمت ماهی یا گوشت
آسمان دور سرم پُر دَ وَران خواهد شد
مغز گردو شده مانند طلا مثقا لی
مغزم از قیمت آن سوت کشان خواهد شد
کمرم گشت که در خانه تکانی سرویس
حالیا نوبت این فک و دهان خواهد شد

مطرود آستان خدا کیست جز عمر
مغضوب خواجه دوسرا کیست جز عمر
آن کس که داده نسبت هذیان به نطق وحی
آن بت پرست زهد نما کیست جز عمر
رجسی که دین عامه شد از نحسیش نجس
اعدا عدو آل عبا کیست جز عمر
شرکی که کرده خانه توحید را خراب
آتش کشیده بیت ولا کیست جز عمر
کفری که بسته پنجه ایمان به ریسمان
بی شرم کشته فاطمه را کیست جز عمر
لعن چنین خبیثی و تردید و تنبلی
لعن علی عدوک یا مرتضی علی
دیدم ایام، ایام مبارک رمضانه، گفتم چه خوبه که حال و هوای وبلاگو، و مهم تر از اون دلمونو رمضانی کنیم
یاد شعری از استاد "مرتضی امیری اسفندقه" افتادم خواستم شما رو هم تو حال و هوای قشنگ این شعر شریک کنم.
رمضان است رفیقان! همه بیدار شویم
همه بیدار در این فرصت سرشار شویم
زیر سنگینی اعمالِ پریشان مُردیم
رمضان است، بیایید سبک بار شویم
می توانیم در این ماه به قران برسیم
می توانیم در این ماه، علی وار شویم
ماهِ مهمانی حق است، بیاییــد همــه
تا نمک خورده ی این سفره ی افطار شویم
چشم ها را بتکانیم در این ماهِ زلال
با دو آیینه همه راهیِ دیدار شویم
نفَسی حق بکنید ای همه نا همواران!
تا در این ماهِ مبارک همه هموار شویم
زین کنیم اسب، رفیقان سفری در پیش است
جای اُتراق نَه این جاست، خبردار شویم
سِرِّ سی جزء به سی روز فرو می آید
هان! رفیقان! همه آیینه ی اسرار شویم
یازده ماه گذشت و خبر از عشق نشد
با خداوند، در این ماه مگر یار شویم
رمضان است رفیقان! همه بیدار شویم
همه بیدار در این فرصتِ سرشار شویم.
گفتین پست مدیریتی ندارم.اینم مدیریتی.

همیشه پیش خود فکر میکنیم که غافلگیر زمان میشویم و زمان آن طور که باید و شاید به ما اجازه نمیدهد کارهای که در ذهن و شاید حتی در رویاهای خود میپرورانیم به انجام برسانیم. بهترین فرصتها و یا بدترین آنها همیشه زمانی رخ میدهد که انتظار و امادگیاش را نداشتهایم. حتما شما هم با چنین موقعیتهای دشواری روبه رو شدهاید و توضیحات گفته شده را به راحتی درک میکنید. چرا چنین میشود؟ چرا برای ما این اتفاقات بیشتر رخ میدهد و نه دیگران؟ چرا زمانی که آمادگی این اتفاقات را داریم رخ نمیدهند؟ بلکه زمانی پیش میایند که آمادگی آن را نداریم؟
پاسخ همهی این سئوالات در بحثی به نام "مدیریت زمان" نهفته است. مدیریت زمان یعنی چی؟ و این بحث به چه معناست؟ یعنی اینکه از فرصتهای و لحظههایی که داریم بهترین استفاده را داشته باشیم، حتی زمانی که منتظر چنین پیشامدی نباشیم. شاید این صحبتها به نظرتان تکراری باشد اما یک تفاوت دارد و آن این است که راه کارهایی ارائه دادهایم تا شما بتوانید از زمان خود استفاده بهینه داشته باشید:
1. لازمهی و شرط اصلی مدیریت زمان این است که شما هدفهای اصلی زندگی خانوادگی و شخصی خود را مشخص کنید و بهترین روش این است که هدفتان را بنویسید و در این امر برنامهریزی، دقت و تلاش زیادی را به خرج دهید تا بتوانید به اهداف خود نایل شوید چون اگر یکی از عاملهای گفته شده نباشد در راه سر در گم خواهید شد.
2 . رسیدن به هر هدفی حتی خیلی کوچک نیاز به زمان مناسب دارد و به تدریج صورت میگیرد، اگر تلاش لازم را انجام میدهید ولی به نتیجهای که میخواهید نمیرسید، ناراحت و نگران نشوید به تلاش خود ادامه دهید. تلاشهای ما همانند مثال یک درخت و باغبان آن است. ما باغبان و تلاشهایمان مانند یک درخت است. باغبان درخت خود را آبیاری میکند، مواظب آن است تا در فصل مناسب از میوههای درختش استفاده کند و انتظارات خود را برای فصل تابستان نگه میدارد و این امید را ندارد که درختش در فصل زمستان به او میوه بدهد. پس شما هم تلاش خود را بکنید اما منتظر باشید تا زمان باروری درختتان فرا برسد.
3. رسیدن به هر هدف نیازمند انجام چندین فعالیت کوچکتر است. شما باید چندین قدم کوچکتر را بردارید تا به اهداف بالاتری برسید. تلاش میکنیم ریز..ریز همانند ابر که همه میدانیم ابر حاصل تلاش قطره قطرههای اب است تا تبدیل به ابری پربار میشود. پس یادمان باشد برای پر بار شدن ابر باید از قطره قطرههای اب شروع کنیم.
4. بدون داشتن هدفهای قابل وصول و مشخص شما نمیتوانید درباره مدیریت زمان خود تصمیم بگیرید. پس هدفهایی را در نظر داشته باشید که بتوانید به آنها برسید، نکتهی مهمی که در اینجا حائز اهمیت است این است که در حد تلاشتان، رزو و هدف داشته باشید نه کمتر نه بیشتر. زیرا اگربیشتر از تلاشتان ارزو داشته باشید چون به آنها نمیرسید دچار سرخوردگی و افسردگی خواهید شد.
5. برنامههای زمانی در خانواده تا حدودی به برنامههای زمانی یکایک اعضای خانواده بستگی دارد. اگر برنامهریزی و هدفی برای زندگی شخصی و خانوادگی خود دارید این کار مستلزم همکاری و یاری تمام اعضای خانواده است.
6. اگر هدفی را دارید که گروهی است و لازمهی آن تلاش تمام اعضای گروه است متناسب با توان خود و اعضای گروه گام بردارید نه خیلی سریع نه کند.
7. اولویتها در یک زمان تغییر پذیرند ولی لازم است در هر زمانی اولویتها را بازنگری کنید و تغییر دهید. گاهی تلاشهای شما فراتر از آن که پیش بینی میکردید میرود پس در این جا و در این مرحله باید تغیری دراهداف خود ایجاد کنید. و یا بر عکس متوجه میشوید که قادر به تلاش در این حد نیستید پس در اهداف خود یک باز نگری داشته باشید.
8 . از همسرتان و یا والدین خود انتظارات افراطی نداشته باشید. به طور کلی افراد کمال طلب آماده مساحمه و اتلاف وقت هستند. این گونه از افراد با ادعای اینکه کسی به آنها کمک نکرده و زمینه موفقیت آنها را فراهم نکرده است کارهای خود را توجیح میکنند. درسته که کمک و مساعدت دیگران در موفقیتهای ما نقش دارد اما این نقش تا حدودی اهمیت دارد و بیشتر درصد موفقیت به تلاشهای خود فرد بستگی دارد.
9 . برای برنامهریزی بهتر اوقات خود نیاز به توجه به خود، همسر و یا افرادی که میتوانند به شما کمک کنند دارید. زیرا تشویق و دلداری و مساعدت دیگران نقش بسزایی در پیشرفت سریع تر شما دارد .
10 . سعی کنید بعضی از باورهای نادرست درباره مدیریت ناکارآمد زمان را در ذهن خود از بین ببرید. مثلا خیلی از افراد میگویند از فلان روز یا از فلان تاریخ شروع میکنم به درس خواندن، شروع میکنم به کار کردن یا.. نه اینها همه باورهای غلط است. از همین امروز تصمیم بگیرید و تلاش خود را شروع کنید به امید آیندهای واهی نباشید. چون اگر منتظر چنین روزی باشید هیچ وقت، چنین روزی فرا نمیرسد.
11 . در گذشته توقف نکنید و افقهای زیبایی را برای خود ترسیم کنید. تنها از گذشته خود درس بگیرید و به عنوان موتوری برای حرکت به جلو از آن استفاده کنید نه برای حرکت به عقب.
12. این باور را درخود ایجاد کنید که شما مسئول زندگی و اعمال شخصی خود و خانواده تان هستید. بعضی از افراد عادت دارند همیشه مشکلات و سختیهای که برایشان در جریان زندگی پیش میآید را به گردن دیگری میاندازند برای اینکه خود را تبرئه کنند راهی بهتری از این را نمیشناسند. اگر متاهل باشند، تقصیرات را به گردن همسر خود میاندازند، و اگر مجرد باشند، پدر و مادر خود را مسئول تمامی این مشکلات میدانند. اما این موضوع ا را باور کنید که تنها شما و شما هستید که مسئول تمامی مصائب و مشکلات زندگی خود هستید. پس برای حل آنها باید خودتان به تنهایی گام بردارید.
دیروز این شعر رو از فریدون خوندم باحال که بود اما بیشتر میشه گفت غریب بود...
آب از ديار دريا،
با مهر مادرانه،
آهنگ خاك مي كرد !
***
برگرد خاك ميگشت
گرد ملال او را
از چهره پاك مي كرد،
***
از خاكيان، ندانم
ساحل به او چه مي گفت
كان موج ناز پرورد،
سر را به سنگ مي زد
خود را هلاك مي كرد !
فریدون مشیری

كاش از لطف شبی یاد ز ما میكردی
یاد از عاشق افتاده ز پا میكردی
كاش بیمار فراقت كه ز پا افتاده
با نگاه ملكوتی تو دوا میكردی
كاش میآمدی با یك نظر ای نخل امید
گره از كار من زار تو وا میكردی
كاش یك شب تو برای فرجت مالك من
با دل سوخته خویش دعا میكردی
همچو باران به سر شیعه بلا میبارد
كاش میآمدی و دفع بلا میكردی
پرچم ظلم برافراشته شد در همه جا
كاش تو پرچمی از عدل بپا میكردی
كاش یك روز رضایی ز وفا
مهدی فاطمه از خود تو رضا میكردی
به کلینیک خدا رفتم تا چکاپ همیشگی ام را انجام دهم، فهمیدم که بیمارم ...
خدا فشار خونم را گرفت، معلوم شد که لطافتم پایین آمده.
زمانی که دمای بدنم را سنجید، دماسنج ۴۰ درجه اضطراب نشان داد.
آزمایش ضربان قلب نشان داد که به چندین گذرگاه عشق نیاز دارم، تنهایی سرخرگ هایم را مسدود کرده بود ...
و آن ها دیگر نمی توانستند به قلب خالی ام خون برسانند.
به بخش ارتوپد رفتم .چون دیگر نمی توانستم با دوستانم باشم و آن ها را در آغوش بگیرم.
بر اثر حسادت زمین خورده بودم و چندین شکستگی پیدا کرده بودم ...
فهمیدم که مشکل نزدیک بینی هم دارم، چون نمی توانستم دیدم را از اشتباهات اطرافیانم فراتر ببرم.
زمانی که از مشکل شنوایی ام شکایت کردم ،معلوم شد که مدتی است که صدای خدا را آنگاه که در طول روز با من سخن می گوید، نمی شنوم ...!
خدای مهربانم برای همه این مشکلات به من مشاوره رایگان داد.
به شکرانه اش تصمیم گرفتم از این پس تنها از داروهایی که در کلمات راستینش برایم تجویز کرده است، استفاده کنم :
هر روز صبح یک لیوان قدردانی بنوشم .
قبل از رفتن به محل کار یک قاشق آرامش بخورم .
هر ساعت یک کپسول صبر، یک فنجان برادری و یک لیوان فروتنی بنوشم.
زمانی که به خانه برمی گردم ،به مقدار کافی عشق بنوشم.
و زمانی که به بستر می روم ، دو عدد قرص وجدان آسوده مصرف کنم...
امیدوارم خدا نعمت هایش را بر شما سرازیر کند:
رنگین کمانی به ازای هر طوفان
لبخندی به ازای هر اشک
دوستی فداکار به ازای هر مشکل
نغمه ای شیرین به ازای هر آه
و اجابتی نزدیک برای هر دعا
عیب کار اینجاست که من '' آنچه هستم '' را با '' آنچه باید باشم ''اشتباه می کنم ، خیال می کنم آنچه باید باشم هستم، در حالی که آنچه هستم نباید باشم . (زنده یاد احمد شاملو )
«صلی الله و علیک یا صاحب الزمان»
به یمن آمدنت
آمدنت تمام غنچههای ناشکفته عالم را شکوفا میکند، گل نرگس بیا که نرگسهای عالم مست عطر آمدنت هستند. بیا که...
بیا که اگر نیایی یاسها را رمقی برای قد علم کردن به دیوارهای کاهگلی کوچههای انتظار نیست.
بیا که اگر نیایی حرفهایی که روزی تسلای دل هجران زدهمان بود، حتی برای قصة شبهای کودکانمان هم رنگی ندارد.
میگویند فکر کردن و عقیده داشتن به هر چیز در تحقق آن واقعه مؤثر است، پس چرا نیایی، تو به یقین میآیی، آمدن تو میعاد است. و خدا «لا یُخلِفُ المیعاد»، تو میآیی هر چند سالها روح و جان ما را گذر زمان فرسوده باشد. بیا که چون چنین شود، خاکهایی که در آن منتظرانت آرمیدهاند، دوباره احیا میشود. [زمین را زنده میکند بعد از آنکه مرده باشد.]
بیا که تلفیق نگاههای منکران آمدنت و تلخی هجرانت، رمق از جان منتظران ربوده و صبرشان چون شمعی در سوختن پیدرپی در معرض فدا شدن است.
بیا که آمدنت زیباست چه باشم و چه نباشم، شکوه سایه ابدی پدرانهات همیشگی میشود و خستگی جان مشتاقانت به یکباره فرو مینشیند.
بیا که آمدنت بهانه زیستنمان شده و دلیل انتظار و انتظارمان.
هیهات ناامید شدن از لطف بیکرانه پدرانهات که واگذاریمان و حاشا که دستمان نگیری. تو کریم از اولاد کرامی.
بیا که آمدنت شکوفایی معنای واقعی عشق و ایمان است.
دوستت دارم و منتظرت میمانم.
جای دستی کثیف بر آینه
این جا یک نفر
حالش از دیدن خودش به هم خورده است
من این مهمانخانه را ترک می کنم
از این پنجره فقط زندان ها دیده می شوند
**********************************
در مشرق عشق دشت خورشید تویی
در باغ نگاه یاس امید تـویـی
در بین هزار پونه آنكس كه مرا
چون روح نسیم زود فهمید تویی
*******************************
دلم برای كسی تنگ است
كه افتاب صداقت را به میهمانی گل های باغ می اورد.
و گیسوان بلندش را به ابها می داد
و دستهای سپیدش را به باد می بخشید
دلم برای كسی تنگ است
كه همچون كودك معصومی دلش
برای دلم می سوخت
و مهربانی نثار من می كرد.
------------------------------------------
این جهان پر از صدای حرکت پاهای مردمیست که همچنان که تو را می بوسند در ذهن خود طناب دار تو را می بافند."فروغ فرخ زاد"
حق یارتوون دوستان
سلام بچه ها امید وارم از این قالب خوشتون بیاد.![]()
بوی باران،بوی سبزه، بوی خاک
شاخه های شسته ، باران خورده پاک
آسمان آبی و ابر سپید ،
برگ های سبز بید،
عطر نرگس ،رقص باد،
نغمه ی شوق پرستو ها ی شاد ،
خلوت گرم کبوتر های مست ...
نرم نرمک میرسد اینک بهار،
خوش به حال روزگار!
خوش به حال چشمه ها و دشت ها ،
خوش به حال دانه ها و سبزه ها ،
خوش به حال غنچه های نیمه باز ،
خوش به حال دختر میخک - که میخندد به ناز-
خوش به حال جام لبریز از شراب ،
خوش به حال آفتاب.
ای دل من گرچه - در این روزگار-
جامه ی رنگین نمی پوشی به کام ،
باده ی رنگین نمی نوشی ز جام،
نقل و سبزه در میان سفره نیست،
جامت - از آن می که میباید- تهی ست
ای دریغ از تو اگر چون گل نرقصی با نسیم!
ای دریغ از من اگر مستم نسازد آفتاب ،
ای دریغ از ما اگر کامی نگیریم از بهار .
گر نکوبی شیشه ی غم را به سنگ
هفت رنگش میشود هفتاد رنگ!
فریدون مشیری
سلام بچه ها چه خبرا؟ کم پیدایین!!! گفتم دیگه تابستون که بیاد هر روز یکی، یه مطلب جدید میزاره اما ... امیدوارم هرچه زودتر شاهد حضور فعالتون باشم![]()
چند وقت پیشا یک کتابچه ی شعری می خوندم از "آقای میلاد عرفان پور" به اسم "پاییز بهاریست که عاشق شده است" اگه به شعر علاقه مندین مطالعه ی این کتاب رو بهتون پیشنهاد میکنم واقعاً فوق العاده است.
تلخ است که لبریز حقایق شده است
زرد است که با درد موافق شده است
عاشق نشدی وگرنه می فهمیدی
پاییز بهاریست که عاشق شده است
یکی از شعرای همین کتاب واقعاً تاثیر عمیقی روی من گذاشت می خواستم ببینم این شعر روی شما چقدر تاثیر میگذاره ؟ خوشحال میشم بدونم نظرتون راجع به این شعر چیه.
اِنشــام دوباره بیســـــــت بابای گلم
موضوع کسی که نیست - بابای گلم -
دیشب زن همســـایه به من گفت یتیم
معنــــای یتیــم چیســــــت بابای گلم
سلام دوستان
فكر و خيال نكنين من طوریم شده با اين شعرا فقط ديدم باحاله خواستم واستون بزارم.
وداع
میروم خسته وافسره وزار
سوی منزلگه ویرانه خویش
به خدا می برم از شهر شما
دل شوریده ودیوانه خویش
می برم تا که در آن نقطه دور
شست وشویش دهم از رنگ گناه
شست وشویش دهم از لکه عشق
زین همه خواهش بی جا وتباه
می برم تا ز تو دورش سازم
ز تو ای جلوه ی امید محال
می برم زنده به گورش سازم
تا از این پس نکند یاد وصال
ناله می لرزد ، می رقصد اشک
آه بگذار که بگریزم من
ز تو ای چشمه جوشان گناه
شاید آن به که بپرهیزم من
به خدا غنچه شادی بودم
دست عشق آمد واز شاخم چید
شعله ان شدم ، صد افسوس
که لبم باز بر آن لب نرسید
عاقبت بند سفر پایم بست
می روم خنده به لب خونین دل
می روم از دل من دست بردار
ای امید عبث بی حاصل
فروغ فرخزاد

سلام بچه ها خوبین امروز نمیدونم چم شده.ولی میدونم خوب نیستم. ![]()
خدا می داند،ولی........................
آن روز که آخرین زنگ دنیا می خورد دیگر نه
می شود تقلب کرد ونه می شود سرکسی
را کلاه گذاشت.
آن روز تازه می فهمیم دنیا با همه بزرگی اش
از جلسه امتحان هم کوچکتر بود.
آنروز تازه می فهمیم که زندگی عجب سوال
سختی بود ،سوالی که بیش از یک بار
نمی توان به آن پاسخ داد.
خدا کند آنروز که آخرین زنگ دنیا می خورد،
روی تخته سیاه قیامت اسم ما را جزء خوبها
بنویسند.
خدا کند حواسمان بوده باشد وزنگهای تفریح
آنقدر در حیاط نمانده باشیم که حیات
یادمان رفته باشد.
خدا کند که دفتر زندگیمان را جلد کرده باشیم
وبدانیم دنیا چرک نویسی بیش نیست.
امید وارم این شعر زیبارو دوست داشته باشین
.من سر کلاس پول و ارز و بانکداری یاد این شعر افتادم دوست داشتم شما هم بخونینش.
معلم پای تخته داد می زد
صورتش از خشم گلگون بود
و دستانش به زیر پوششی از گردپنهان بود
ولی آخر کلاسی ها
لواشک بین خود تقسیم می کردند
وان یکی در گوشه ای دیگر جوانان را ورق می زد
برای آنکه بی خود، های و هو می کرد و با آن شور بی پایان
تساوی های جبری رانشان می داد
خطی خوانا به روی تخته ای کز ظلمتی تاریک
غمگین بود
تساوی را چنین بنوشت
یک با یک برابر هست
از میان جمع شاگردان یکی برخاست
همیشه یک نفر باید به پا خیزد
به آرامی سخن سر داد
تساوی اشتباهی فاحش و محض است
معلم
مات بر جا ماند !
و او پرسید
اگر یک فرد انسان واحد یک بود آیا باز
یک با یک برابر بود؟
سکوت مدهشی بود و سئوالی سخت
معلم خشمگین فریاد زد
آری برابر بود.
و او با پوزخندی گفت
اگر یک فرد انسان واحد یک بود
آن که زور و زر به دامن داشت بالا بود
وانکه قلبی پاک و دستی فاقد زر داشت
پایین بود
اگر یک فرد انسان واحد یک بود
آن که صورت نقره گون
چون قرص مه می داشت
بالا بود
وان سیه چرده که می نالید
پایین بود
اگریک فرد انسان واحد یک بود
این تساوی زیر و رو می شد
حال می پرسم
یک اگر با یک برابر بود
نان و مال مفت خواران
از کجا آماده می گردید
یا چه کس دیوار چین ها را بنا می کرد ؟
یک اگر با یک برابر بود
پس که پشتش زیر بار فقر خم می شد ؟
یا که زیر ضربت شلاق له می گشت ؟
یک اگر با یک برابر بود
پس چه کس آزادگان را در قفس می کرد ؟
معلم ناله آسا گفت
بچه ها در جزوه های خویش بنویسید:
یک با یک برابر نیست
خسرو گلسرخی
دوباره می رسد از راه جمعه ای تبدار، و من هنوز منتظرم،
چرا نمی آیی؟؟
«تمنای ظهور»
شبی را تا سحر بیدار ماندم
تمنا بر ظــهور یــــار کردم
دعا کردم که این هجران سرآید
و این معشــــــوق زیبـارو بیاید
کجایی یار مظلــومان عاشق
کجایی ای امامت را تو لایق
کجــــا باید روم تا بینـــم او را؟
به زانو خَم شَوَم ،تا دیدم او را؟
خداوندا! کـــدام آدینـــــه آیــد؟
کدامین لحظه را گلچین نماید؟
بیا ای یوسفِ زهرای اطهر(س)
که فجرت می کند جان را معطّر.
(سراینده: شیما مطیعی)
دانلود همین شعر با صدای مهدی اخوان(شاعر)
لحظه ی دیدار نزدیک است
باز من دیوانه ام مستم
باز می لرزد دلم دستم
باز گویی در جهان دیگری هستم
های نخراشی به غفلت گونه ام را تیغ
آی نپریشی صفای زلفکم را دست
و آبرویم را نریزی دل !
ای نخورده مست
لحظه ی دیدار نزدیک است