وداع
سلام دوستان
فكر و خيال نكنين من طوریم شده با اين شعرا فقط ديدم باحاله خواستم واستون بزارم.
وداع
میروم خسته وافسره وزار
سوی منزلگه ویرانه خویش
به خدا می برم از شهر شما
دل شوریده ودیوانه خویش
می برم تا که در آن نقطه دور
شست وشویش دهم از رنگ گناه
شست وشویش دهم از لکه عشق
زین همه خواهش بی جا وتباه
می برم تا ز تو دورش سازم
ز تو ای جلوه ی امید محال
می برم زنده به گورش سازم
تا از این پس نکند یاد وصال
ناله می لرزد ، می رقصد اشک
آه بگذار که بگریزم من
ز تو ای چشمه جوشان گناه
شاید آن به که بپرهیزم من
به خدا غنچه شادی بودم
دست عشق آمد واز شاخم چید
شعله ان شدم ، صد افسوس
که لبم باز بر آن لب نرسید
عاقبت بند سفر پایم بست
می روم خنده به لب خونین دل
می روم از دل من دست بردار
ای امید عبث بی حاصل
فروغ فرخزاد

+ نوشته شده در سه شنبه یکم تیر ۱۳۸۹ ساعت 9:30 توسط احسان فسنقری
|
در دانشگاه بزرگ و زیبا ی حکمت رضوی