کوتاه.اما...
این بار می خوام چند تا شعر کوتاه اما.... رو واستون بزارم
جای دستی کثیف بر آینه
این جا یک نفر
حالش از دیدن خودش به هم خورده است
من این مهمانخانه را ترک می کنم
از این پنجره فقط زندان ها دیده می شوند
**********************************
در مشرق عشق دشت خورشید تویی
در باغ نگاه یاس امید تـویـی
در بین هزار پونه آنكس كه مرا
چون روح نسیم زود فهمید تویی
*******************************
دلم برای كسی تنگ است
كه افتاب صداقت را به میهمانی گل های باغ می اورد.
و گیسوان بلندش را به ابها می داد
و دستهای سپیدش را به باد می بخشید
دلم برای كسی تنگ است
كه همچون كودك معصومی دلش
برای دلم می سوخت
و مهربانی نثار من می كرد.
------------------------------------------
این جهان پر از صدای حرکت پاهای مردمیست که همچنان که تو را می بوسند در ذهن خود طناب دار تو را می بافند."فروغ فرخ زاد"
حق یارتوون دوستان
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و دوم تیر ۱۳۸۹ ساعت 16:9 توسط احسان فسنقری
|
در دانشگاه بزرگ و زیبا ی حکمت رضوی