کشاورز و الاغ
روزي الاغ كشاورزي در چاهي افتاد .چند ساعتي كشاورز سعي ميكرد تا راه حلي بيابد وحيوان ناله هاي جگر سوزي سر مي داد .
بالاخره كشاورز به اين نتيجه رسيد : كه الاغ پير است وچاه نيز خشك و به هر حال قرار است كه پر شود .
پس ارزش آنرا نداشت كه براي نجات الاغ خود را به آب وآتش بزند.بنابراين از همسايه ها خواست بيايند وبه او كمك كنند.آنها نيز هر كدام بيلي برداشتند و شروع به خاك ريختن در چاه كردند.
ابتدا الاغ متوجه شد كه چه چيزي در حال وقوع است وبا وحشت شروع به فرياد زدن كرد.ولي پس از چند لحظه ساكت شد كه اين سكوت كنجكاوي همسايه ها را برانگيخت و با گذشت دقايقي از سكوت الاغ و ريخته شدن چند بيل خاك ديگر كشاورز خم شد وبه درون چاه نگاه كرد واز ديدن چيزي كه پيش رويش در جريان بود شگفت زده شد.
چون با هر بيل خاكي كه روي پشت حيوان ريخته ميشد او كار جالبي انجام ميداد وبا يك تكان خاك ها را به زمين ميريخت و رويشان مي ايستاد ويك پله بالا ميرفت....
به زودي الاغ در ميان تحير همگان پا روي لبه ي چاه گذاشت و از چاه بيرون پريد!!!
نتيجه اخلاقي
زندگي روي شما خاك خواهد ريخت (نه اينكه شما خدايي نكرده....)ترفند بيرون آمدن از چاه اين است كه خاك ها را بتكانيد و گامي به سوي بالا برداريد و هر يك از مشكلات ما مانند يك بيل خاك مي تواند پله پيشرفت و رشد باشد وما ميتوانيم با توقف نكردن وتسليم نشدن از عميق ترين چاهها بيرون بياييم. پس خود را بتكانيد ويك گام به سوي بالا برداريد!
واين 5 قانون را براي شاد زيستن هميشه به خاطر داشته باشيد:
1-قلب خود را از نفرت خالي كنيد.
2-ذهن خود را از نگراني رها سازيد.
3-ساده زندگي كنيد.
4- به حرف هاي نا اميد كننده ي ديگران توجه نكنيد.
5- بيشتر ببخشيد وكمتر انتظار وتوقع داشته باشيد.
در دانشگاه بزرگ و زیبا ی حکمت رضوی